سيد محمد دامادى

497

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

به خدا و نزد ما : « ان تجمّع ماله عليه ممّا وصفت به نفسك من نعوته و اسمائه و تجمّع مالك عليك ممّا وصف الحقّ به نفسه من نعوتك و اسمائك فتكون انت انت و هو هو . » [ فتوحات المكّية ج 2 ص 516 ] جمع اصل است و تفرقه فرع ، پس جمع بدون تفرقه زندقه است و تفرقه بدون جمع تعطيل . و از جمع و تفرقه چنين اراده كنند كه هرگاه سالك أعمال خويش را كسبا و نظرا به خود بيند در تفرقه است و اگر همه چيز را بر خداى ثابت بيند در جمع است . و از مجموع اشارات مشايخ چنين بر مىآيد كه هر كه نظر بر كون كند در تفرقه است و آنكه إفراد مكوّن نمايد در جمع . پس جمع توحيد است و مىتوان گفت كه رؤيت افعال تفرقه است و رؤيت صفات جمع است . [ عوارف المعارف ص 524 ببعد ] لفظ جمع در اصطلاح صوفيان عبارتست از رفع مباينت و اسقاط اضافات و إفراد شهود حق . حكم جمع تعلّق به روح دارد ، و حكم تفرقه تعلّق به قالب . پس عارف محقّق پيوسته به روح كه محلّ مشاهده است در عين جمع بود و به قالب كه آلت مجاهده است در مقام تفرقه . [ مصباح الهداية ص 128 ] مراد صوفيان از جمع ، تجمّع همّت است به خداى تعالى و جامع و مفرّق در حقيقت اوست . و برخى گفته‌اند رؤيت افعال تفرقه است و رؤيت صفات جمع . [ حياة القلوب حاشيه قوت القلوب ج 2 ص 278 ] جمع شهود حق است بدون خلق . [ جامع الاسرار ص 218 ] و ابن عربى گفته است از جمع و تفرقه بپرهيزيد ، چه اوّلى مورث زندقه و إلحاد است و دومى علت تعطيل فاعل . غرض اين است كه بقاى در تفرقه و آن كه در تفرقه باقى ماند محروم از مشاهدهء حق شود و در حجاب باقى ماند و به احاطت و معيّت با خلق دچار شود ، و آنكه در جمع باقى ماند ، از مشاهده در مظاهرش محجوب و محروم شود