سيد محمد دامادى
393
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
بدين سبب اميد از خلق مىبرد و دل در خداى مىبندد . فقر ، در اين حالت ، بىنيازى از خلق و نيازمندى به خالق است و كسى كه بدين صفت متحقّق شود - به استغناى مطلق مىرسد و سر به هر دو كون فرو نمىآورد . امّا فقر به معنى تنگدستى يا بىچيزى ، ملاك همّت و مناعت سالك است پيران طريقت ، رهروان را به تجريد و خروج از مال و هر چه به دنيا پيوند دارد - مىآزمودند تا بردبارى و بلندنظرى و و الا همّتى آنان در عبور از مهالك و عقبات وسواس نفس و شيطان به پالونهء آزمايش و محكّ تجربت سنجيده شود . زيرا وصول به مراتب كمال و فناى كلّى ، دون همّتان و فرومايگان را هرگز ميسّر نيست . فى المثل كسى كه مال مىاندوزد و حبّهيى در راه خير ، انفاق نمىكند و يا در بند شكم است و يا خيال جامهء نرم و زيبا ، خاطرش را به خود مشغول مىدارد - چگونه مىتواند از سر جاه و خودبينى برخيزد و يا إنانيّت موهوم و تلقينى را در هم شكند ؟ اين راهيست كه به خودسوزى و جان بازى و به همّت بلند و ديدهء سير ، درهم سپرده مىشود ، آن كه مال و ثروت ، توده مىكند و در بند چيزى است كه ارزش آن اعتبارى و قراردادى است و تنها براى سهولت خريد و فروخت بر آن قيمت نهادهاند و از وجود طالب و جمع كنندهء آن ، جدا و منفصل است - هرگز نمىتواند - دست همّت و آستين بىنيازى بر هستى خويش كه به دو پيوسته است ، مردوار برافشاند و پروانهوش خود را بر شمع عشق و فنا زند و بسوزاند . از دگر سو ، مال و ثروت ، سرمايهء فتنهها و سرچشمهء جنگها و جدايىها است . حرص بر جمع مال و ربودن و بر هم توختن و انباشتن زر و سيم ، ميان افراد بشر كه از يك خانوادهاند ، در طول تاريخ بشريّت همواره تفرقه افكنده ، پدران را به ريختن خون پسران و بالعكس برانگيخته است . مال ، ركن اصلى حيات مادّى است . وسيلهيى است كه بدان هر مطلوبى را مىتوان بدست آورد پس كسى كه بر مال فتنه شود ، به غرقابى فرو مىرود كه رهايى از آن بدشوارى صورت مىپذيرد . بنابراين ، سالك بايد به كمترين مايه از مال دنيا بسازد تا از آفات ثروت - كه يكى از آنها سنگدلى و غفلت از حقّ است ، بدور ماند و اگر تواند هر چه دارد ، برافشاند و از دنيا وى هيچ با خود نگذارد . نظر بدين مقدّمات ، مشايخ صوفيّه در تعريف فقر و نعت فقير - اختلاف كردهاند . گروهى بر آنند كه داشتن كفاف معيشت ، منافى فقر نيست . و بر عقيدهء خود ، دليل