سيد محمد دامادى
368
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
براى هدايت شما ، نورى عظيم ( رسولى بزرگ ) و كتابى به حقّانيت آشكار آمد ، قرآن كريم ، سورهء ( 5 ) آيهء 15 ] و نور را سايه نباشد چون خواجه عليه السّلام ، از سايهء خويش ، خلاص يافته بود كه « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ » . همهء عالم در پناه نور او گريختند كه « آدم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة » . [ مرصاد العباد ، چاپ شمس العرفا صص 90 - 91 و چاپ امين رياحى صص 158 و 159 ] « . . . بدن طيّب و طاهر حضرت ختمى مرتبت ، سايه نمىداشت زيرا كه شعاع از چيز لطيف ، نفوذ مىكند تا مانعى از نفوذ نباشد - سايه ظاهر نگردد . » پس بزرگان اين نگفتند از گزاف * جسمِ پاكان ، عينِ جان افتاد صاف گفتِشان و نفسِشان و نقششان * جمله جانِ مطلق آمد بىنشان [ مثنوى 1 / بيت 2000 و 2001 ص 121 طبع نيكلسون ] مقصود آنست كه جسم مرد كامل ، بر اثر رياضت ، پاك و منزّه مىگردد و از هوى و شهوت مىرهد و در طلب كمال ، با روح همداستان و همدست مىشود و حكم او و اوصاف او ، همان حكم و اوصاف روح است . [ شرح مثنوى شريف 3 / 823 ] مفاد بيت اينست كه اى [ پيامبرى ] كه از شهوت جسم و هواى تن رسته ، جان و روح مطلق گرديدهيى و خورشيد از روى تو - همچنان كه ماه مستنير از خورشيد منير ، كسب نور مىكند - كسب نور كرده است . نبىّ چون آفتاب آمد ولىّ ماه * مقابل گردد اندر « لى مع اللّه » چو نورِ آفتاب از شب جدا شد * ترا صبح و طلوع و استوا شد دگر باره ز شرقِ چرخِ دوّار * زوال و عصر و مغرب شد پديدار ز خود هر دم ظهورِ سايهيى شد * كه آن معراج دين را پايهيى شد زمانِ خواجه ، خطِّ استوا بود * كه از هر ظلِّ ظلمت ، او جدا بود چو خطِّ استوا بر قامت آراست * ندارد سايه پيش و پس ، چپ و راست چو كرد او بر صراطِ حق اقامت * به أَمرِ « فاستقم » مىداشت قامت