سيد محمد دامادى

10

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

نجدام و در راى و تدبير فريد الدّهرام و شنيدم كه شما جمعيّتى از بهر محمّد خواهيد ساختن و در كار وى راى و تدبيرى خواهيد انديشيد ، و گفتم من نيز با شما شريك شوم و چيزى كه بر شما خافى باشد ، من آن را باز ياد شما آورم و تلقين شما كنم . گفتند : شايد ، در آى . پس جمله به دار النّدوه در شدند و ايشان سيزده تن بودند : اول عتبة بن ربيعه ، و شيبة بن ربيعة ، و أبو سفيان بن حرب ، و طعيمة بن عدىّ ، و حبير بن مطعم ، و حارث بن عامر ، و نصر بن الحارث ، و ابو البخترىّ بن هشام ، و پسران حجّاج - نبيه و منبّه - و أميّة بن خلف ، و زمعة بن الأسود ، و حكيم بن حزام ، و أبو جهل بن هشام . و شيخ نجدى در ميان ايشان . پس اين جمله جمع شدند و گفتند : اى قوم ، كار محمّد با ما مىبينيد كه چون است ؟ و هر روز تبع و مدد وى زيادت مىشود ، و اينك اهل مدينه با وى جمع شدند و يكى شدند و شوكت و استظهار وى زيادت شد و اصحاب وى را به پيش خود بردند و ايشان را بر خود جاى دادند ، و دور نيست كه ، چون صحابهء وى بردند ، محمّد را نيز ببرند و او را پيش خود جاى دهند و احوال وى مىدانيد كه هر كس سخن وى مىشنود ، فريفته مىشود و در حال بدين وى مىآيد ، و ضرورت ، چون محمّد هجرت نمايد و پيش اصحاب خود رود به مدينه - دور نبود كه تبع وى بسيار شود و آنگاه لشكر كند و بجنگ ما بيرون آيد ، و پيدا نبود كه كار چگونه باشد . اكنون راى برانديشيد كه بدان راى از دست وى خلاص يابيم . يكى از ايشان گفت : اين محمّد شاعرست مثل زهير و نابغه و ايشان كه درگذشتند ، اكنون مصلحت چنانست كه ما با وى همچنان كنيم كه عرب با ايشان كردند . گفتند : چه كنيم ؟ گفت : او را در خانه‌اى كنيم و در از پيش وى برآوريم و او را نه نان دهيم و نه آب ، تا همچنان كه ايشان هلاك شدند ، وى نيز هلاك شود . و چون آن مهتر قريش اين بگفت ، ابليس عليه اللّعنه كه وى را شيخ نجدى گفتندى ، گفت : اين نه راى است كه تو زدى ، از بهر آن كه اگر وى را محبوس بداريم كار وى پنهان بنماند ، و هر چند كه زودتر خبر وى به أتباع و أصحاب وى رسد ، ايشان آن وقت لشكر جمهور كنند و بيايند و وى را ز حبس بدر آورند و بعد از آن شما و ايشان جنگ بايد كردن و پيدا نباشد كه چگونه باشد . اكنون بارى راى به‌تر ازين بزنيد . پس يكى ديگر گفت : مصلحت آنست كه او را از مكّه بيرون كنيم و ، چون از پيش ما برفته باشد و ما او را نبينيم ، گو ، هر چون كه خواهى