سيد محمد دامادى

11

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

مىباش . ابليس گفت : اين نه راى است كه شما مىزنيد ، و شما نمىدانيد كه اين محمّد لهجهء خوش دارد و سخنى شيرين و طلعتى خوب و هيأتى زيبا و مجالستى دل‌رباى دارد ، چون وى از پيش شما برود بهر قبيله‌اى كه فرود آيد و بهر شهرى كه نزول كند ، به اندك وقتى مردم آنجا تبع وى شوند و به دين وى در آيند . و چون تبع وى بسيار شده باشد ، دور از كار نباشد كه لشكر كند و بيايد و مكّه از دست شما بستاند . چون وى چنين بگفت ، جمله گفتند : شيخ نجدى راست مىگويد . پس هر راى و تدبير كه بكردند ، شيخ نجدى آن را باطل مىكرد ، تا به آخر أبو جهل گفت : من بگوييم ؟ گفتند : بگوى ، يا أبا الحكم . أبو جهل گفت : راى من آنست كه : از هر قبيله‌اى كه ما را هست ، مردى برناى جلد ، كه از وى حسيب و نسيب‌تر نباشد ، بيرون كنيم و هر يكى از ايشان شمشيرى بدست دهيم ، تا چون محمّد خفته باشد ، به يك بار به روى حمله برند و او را به شمشير پاره پاره كنند . و چون بدين صفت بكشته باشند ، خون وى در جملهء قبايل عرب متفرّق باشد ، و آن وقت بنى عبد مناف با جملهء قريش بر نيايند ، آن وقت ايشان را ديت بدهيم . چون ابو جهل چنين بگفت ، ابليس گفت : راى اينست و جز اين راى نيست كه اين جوان مىگويد و تدبير كار بيش ازين نيست . بعد از آن ، بدين اتّفاق كردند و برخاستند و متفرّق شدند . چون نزديك شب [ شد ] از هر قبيله‌اى يكى اختيار كردند و شمشيرى بدست وى دادند و عزم آن كردند كه ، چون سيّد ، عليه السّلام بخفتد ، بروند و او را بقتل آورند . در اين حال ، جبرئيل ، عليه السّلام ، بيامد و سيّد را عليه السّلام ، از اين حال خبر داد و گفت : امشب در فراش خود مخسپ ، كه دشمنان ، قصد هلاك تو دارند . پس چون شب در آمد ، قريش با آن جماعت كه راست كرده بودند ، بيامدند و بر در سراى سيّد ، عليه السّلام ، بيستادند و انتظار مىكردند كه سيّد ، عليه السّلام ، بخسپد ، و ايشان بروند و او را هلاك كنند . چون سيّد ، عليه السّلام ، ديد كه ايشان بدر سراى ايستاده‌اند ، على ، رضى اللّه عنه ، بخواند و او را گفت : يا علىّ ، تو امشب در فراش من بخسپ و اين برد يمانى من در سر كش و از كافران هيچ انديشه‌اى مكن كه ايشان با تو هيچ نتوانند كردن . على ، رضى اللّه عنه ، برفت و بر جاى سيّد عليه السّلام ، بخفت . أبو جهل در اين حال بر در سراى ايستاده بود و طعن در سخن سيّد ، عليه السّلام ،