سيد محمد دامادى

326

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

وصف ؛ شرح دادن ، ستودن ، توصيف و تعبير و تفسير ، ستايش و مدح و شرح حال . گر كسى وصفِ او ز من پرسد * بىدل از بىنشان چه گويد ؟ باز [ سعدى ] در وصفِ شمايلت ، سخندان * اى كودكِ خوبروى ، خندان [ سعدى ] كوته نظران ، كنند وَصْفَت * تشبيه به سروِ بوستانت [ سعدى ] چنان كه در نظرى ، در صفت نمىآيد * مَنَت چه وصف بگويم ؟ تو خود در آينه بين [ سعدى ] اين كه در وصف نيامد ، كرم و اخلاق است * ور بگويند و جوهش ، نتوان گفت حدود [ سعدى ] زبانِ ناطقه در وصفِ شوقِ ما لال است * چه جاىِ كِلكِ بريده زبان بيهده گوست ؟ [ حافظ غزل 57 / 9 ص 130 ] بعد از اين روىِ من و آينهء وصفِ جمال * كه در آنجا خبر از جلوهء ذاتم دادند [ حافظ ، غزل 178 / 4 ص 372 ] وصفِ رخِ چو ماهش ، در پرده راست نايد * مطرب بزن نوايى ، ساقى بده شرابى [ حافظ ، غزل 424 / 2 ص 864 ] ز وصفِ حُسنِ تو حافظ چگونه نطق زَند * كه چون صفاتِ الهى ، وراىِ ادراكى [ حافظ ، غزل 452 / 9 ص 920 ] فصيح ؛ زبان‌آور ، داراى فصاحت ، آن كه سخن را هر كجا خواهد ، رساند ، لفظ كه حسن و خوبى آن به سمع دريافت شود . فصيحى كاو سخن چون آب گفتى * سخن با او به أُصطرلاب گفتى [ نظامى ]