سيد محمد دامادى

327

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

هان تا سپر نيفكنى از حملهء فصيح * كاو را جز آن مبالغهء مستعار نيست [ سعدى ] أخرس ؛ گنگ ، كندزبان ، بىآواز ، لال عاشقى بر خود و بر شهوتِ خود ، راست چو خرس * نفسِ گوياىِ تو در حكمت از آنست أخْرَسْ [ سنايى ] من در همه قول‌ها فصيحم * در وصفِ شمايلِ تو ، أخْرَس [ سعدى ] أخرسان ؛ تثنيهء أخرس ، أخرسين : آب و آتش : [ و پيغامبر ما محمّد مصطفى ( ص ) گفت : نعوذ باللّه من الأخرسين الأصمّين و بدين دو گنگ و كر ، آب و آتش را خواسته است ] ( تاريخ بيهقى ) عهد ؛ در لغت و در مجارى تعبير فصحاى زبان آمده و در معانى متعدّد به كار رفته است . در اين جا به معنى روزگار حيات پيامبر است . و عهد ، به مدّت معيّنى كه سلسله‌يى از فرمانروايان و يا امرا در كشور و سرزمينى ، فرمانروايى كرده‌اند - اطلاق گرديده است : رونقِ عهدِ شباب است دگر بستان را * مىرسد مژدهء گُل ، بلبلِ خوش الحان را [ حافظ ، غزل 9 / 1 ص 34 ] در خراباتِ مغان ما نيز هم منزل شويم * كاين چنين رفته است در عهدِ ازل ، تقديرِ ما [ حافظ ، غزل 10 / 2 ص 36 ] خانه بىتشويش و ساقى يار و مطرب نكته‌گوى * موسمِ عيش است و دورِ ساغر و عهدِ شباب [ حافظ ، غزل 14 / 2 ص 44 ] حافظِ گمشده را با غمت اى جانِ عزيز * اتّحاديست كه در عهدِ قديم افتادست [ حافظ ، غزل 38 / 9 ص 92 ]