سيد محمد دامادى
325
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
ادب سنّتى ايرانست كه درونمايهء شعر بسيارى از شاعران ، خاصّه محتواى قصايد آنها را تشكيل مىدهد ] جماد ؛ موجود بىجان و بىحركت مانند سنگ و چوب مقابل نبات و حيوان ، هر چيز بىجان ، بىحركت ، آن كه در خارج از جهان معانى و حقايق زندگى كند . چيزى كه عارى از حيات روحانى است ، يكى از مواليد سه گانه . نه به تنها حَيَوانات و نباتات و جماد * هر چه در عالَمِ امر است ، به فرمانِ تو باد [ حافظ ، غزل 104 / 5 ص 224 ] ناطق ؛ اسم فاعل از نطق است ، گوينده ، سخنگوى ، ضدّ صامت ، ناطق از مال ، مراد حيوان است از شتر و گاو و گوسفند مقابل صامت كه زر و سيم است . [ السّامى فى الأسامى ] در اصطلاح أهل منطق ، آن كه صاحب قوّهء نطق باشد . و مراد از ناطق در جملهء « الإنسان حيوان ناطق » آن قوّهء موجود در ضمير انسان است كه بدان وسيله ، بيان معانى كند [ اقرب الموارد ] يا مدرك كليّات حيوانى كه داراى نفس درّاكه باشد در مقابل صامت يعنى حيوانى كه داراى نفس درّاكه و شعور نيست . نزد سبعيهء اسماعيليّه ، مراد از ناطق ، پيغمبر است . و [ ناميست كه باطنيان به رسول اكرم دهند [ بيان الاديان ] اگر ناطقى ؛ طبلِ پُرياوهيى * و گر خامشى ، نقشِ گرماوهيى [ اسدى ] گر دلى دارى و دلبنديت نيست * پس چه فرق أَرْ ناطقى يا جامدى [ سعدى ] هر آدميئى كه حىِّ ناطق باشد * بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد [ قابوس نامه ] [ لغت نامهء دهخدا ]