سيد محمد دامادى
318
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
گر قناعت كنى به خانهء تنگ * كمتر از طارمِ مُقَرْنَس نيست [ ابن يمين ] از برِ اين خاك توده ، يك تنِ آسوده نيست * زيرِ اين سقفِ مقرنس ، يك دلِ خرّم نماند [ جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ] در اين مقرنسِ زِنگار خوردِ دود اندود * مرا به كامِ بد انديش چند بايد بود ؟ [ جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ] چرخ مقرنس ، كنايه از آسمان : چرخِ مُقَرْنَس نماى كلبهء ميمونِ او است * نقشِ فلك تختهاش قطب كليدان او [ خاقانى ] فتنه مىبارد از اين سقفِ مُقَرْنَس برخيز * تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم [ حافظ ، غزل 326 / 10 ص 748 ] دستخوش ؛ به معنى اسير و صيد است . [ وحيد ] مقوّس ؛ ( ع ) از تقويس ، چيزى كه خميده باشد مانند كمان [ آنندراج ، غياث ] كمانى ، چون كمان ، قوسى ، خميدهء چنبرى [ دهخدا ] تير ز شَستِ سپهرِ پيرِ مقوَّس * هم بشود زود و در كمان بنماند [ سعيد طايى ] چرخِ مقوَّس ، هدفِ آهِ تست * چنبرِ دلوش ، رسنِ چاهِ تست [ نظامى ] مفاد بيت اينست كه چرخ مقرنس ، براى كسب فيض ، گدا و دستكش تو و آسمان كمان پشت و خميده ، اسير و صيد تست . خاشك ؛ مخفّف خاشاك كه خس و خار و امثال آن است .