سيد محمد دامادى

317

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

( 8 ) دستكش ؛ چيزى كه بدان دست را پوشند ، گدا ، سايل كه پيش مردم ، دست دراز كند [ معين ] حافظ كه سر زلفِ بتان دستكشش بود * بس طرفه حريفيست كش اكنون به سر افتاد [ حافظ ] ابروىِ دوست كى شود ؟ دستكشِ خيالِ من * كس نزدست از اين كمان ، تيرِ مراد بر هدف [ حافظ ] كمانش چون چرخ فلك ، دستكش هيچ پهلوان نشد . [ تاريخ وصّاف / 430 ] كمان ستايشگرى دستكش زبان‌ها شد [ تاريخ وصاف / 406 ] به معنى مطيع و فرمانبر و رام ، [ ديوان حافظ / 1184 چاپ دكتر خانلرى ] - نرم و دست‌آموز و آموخته : در شعر : اى دستكش تو اين مُقَرنس * اى دستخوش تو اين مُقَوَّس [ ديوان ص 8 ] كمانِ نطقِ تو تيرِ فلك چگونه كشد ؟ * كه چرخ دستكشِ كِلكِ تست وقتِ هنر [ كمال الدين اسماعيل ص 141 ] مقرنس ؛ آنچه به شكل نردبان و پلّه ساخته شده ، بناى بلند مدوّر و ايوان آراسته و مزيّن به صورت‌ها و نقوش كه بر آن با نردبان پايه روند . قسمتى زينت كه در اطاق‌ها و ايوان‌ها به شكل‌هاى گوناگون گچ‌برى كنند ، كنگره‌دار ، قرنيزدار . يكى منظرى بود با آب و رنگ * مُقَرنَس بر آورده از خاره سنگ [ نظامى ]