سيد محمد دامادى
316
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
سايهها و طيفهاى آنها دارد ، در اين بيت نيز جلوهگرى مىكند . « وجه خمار » در نظر اوّل ، چهرهء شخص مىزده را به خاطر القاء مىكند و لفظ « عبوس » كه طبعا بر چهره مىنشيند ، در القاء اين معنى [ معنى « قريب » در اصطلاح علم بديع ] دخيل است . ولى مراد از اين تعبير در حقيقت ، وجهى است كه بابت خمار شكستن به مصرف رسد ، و اين معنى [ معنى « بعيد » كه در ايهام معمولا معنى اصلى است ] در مصراع دوم با لفظ « خرقه » و تناسبى كه ميان خرقه و به دست آوردن وجه [ براى رفع و دفع خمار ] موجود است - نمايان مىگردد ] [ فتح اللّه مجتبايى ، « وجه خمار » و « خرقهء دردى كشان » - آينده ، سال پانزدهم ، صص 107 و 108 ] پيران ، از سر هواى نفس ، سخن نمىگويند گفتارشان ، منبعث از الهام است . و به عقيدهء صوفيان پير ، « أمين الهام » است . چنان كه نبىّ و رسول ، « امين وحى » است . و بدين جهت در شرايط شيخى و پيشوايى ذكر كردهاند كه شيخ نبايد كلمهيى با مريد بر زبان آورد مگر آن كه دلش ، ناظر به حقّ باشد و در آن حال بايد از خدا بخواهد كه سخنش ، باعث هدايت و رهايى مريد شود و قصد او در گفتار نبايد كه خود نمايى باشد . سخن با مريد آنگاه گويد كه دلش بتمامى پاك و صافى باشد . ارادت ، مستلزم اطاعت و فرمانبرى محض است . اين ، شرطى است كه مشايخ تصوّف ، هنگام قبول مريد ، و بيعت ولوى ، به تأكيد تمام ، مريد را بدان متعهّد مىسازند . مريد را به بيمار و شيخ را به طبيب ، مثل زدهاند از آن رو كه مريد هر وظيفهيى كه شيخ معيّن كند ، خواه موافق طبع يا مخالف نهادش ، بايد بپذيرد و امر شيخ را گردن نهد بىآن كه در باطنش ، كراهت و بىميلى و يا شكايت و رنجشى ، پديد آيد . همچنان كه بيمار ، مطيع فرمان طبيب است و داروى تلخ را مانند حلوا و ديگر انواع شيرينى ، فرو مىخورد . و چون مريد از سر تسليم ، قدم در راه نهد - از بركات صحبت شيخ برخوردار مىشود و هر روز بلكه دم به دم در درون خود ، نورى و فرّى نو آيين و تابناك مىبيند و هر آنى درخت وجودش ، برگى نو و شاخى تازه بر مىروياند . [ شرح مثنوى شريف 3 / 842 ]