سيد محمد دامادى
315
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
[ « عبوس زهد » در اين بيت به معنى تروشرويى زاهدانه است ( در مقابل خوشخويى دردى كشان ) ] . « وجه خمار » ( از قبيل « وجه مى » ، « وجه خرابات » ، « وجه غرامت » و نظاير اينها ) تعبير از وجه اندكى است كه براى خمار شكستن و رفع صداع مىزدگى به مصرف رسد . [ كو كريمى ؟ كه ز بزمِ طَربش ، غمزدهيى * جرعهيى در كشد و دفعِ خمارى بكند . در ديوان خواجه « خمار » [ به تخفيف ميم ] هميشه به معنى صداع و ملال مىزدگى است و هيچگاه به معنى شخص مىزده به كار نرفته است . [ براى موارد استعمال آن ، نگاه كنيد به كشف اللغات آقاى انجوى شيرازى ] در آثار فصحاى متقّدم نيز اغلب به معنى صداع پايان مستى است و به معنى شخص مىزده به مراتب كمتر به كار رفته است . معناى بيت اينست كه عبوس ( به ضمّ اوّل ) و تروشرويى زاهدانه ، از نوع ملال خمار و بدخلقى پايان مستى نيست كه با وجه اندكى كه صرف چند جرعه مى مىشود ، فرو نشيند . اين دردى كشانند كه در همه حال خوش خويند و هرگاه كه دچار ملال خمار شوند ، [ با فروختن و گرو نهادن خرقهء خود ] وجهى حاصل مىكنند و ملال پايان مستى را فرو مىنشانند و از اين رو ، است كه شاعر به خرقهء دردكشان ، ارادت مىورزد و خود را مريد خرقهء آنها مىخواند . چنان كه ملاحظه مىشود ، « خرقهء دردى كشان » در ساخت كلّى بيت ، محلّ خاصّ و سهم اساسى دارد و اجزاء دو مصراع را به هم پيوند مىدهد . « مريد خرقه » بودن از قبيل « مريد جام مى » بودن [ حافظ مريد جام مى است اى صبا برو . . . ] و « مريد راه عشق » بودن [ گر مريد راه عشقى ، فكر بدنامى مكن . . . ] و شراب ارغوانى را « پير گل رنگ » گفتن است . و تبديل « خرقه » به « فرقه » يا « حلقه » يا « همّت [ چنان كه در بعضى از چاپهاى ديوان حافظ ، ديده مىشود ] نه وجهى دارد و نه ضرورتى . از مجموع نسخههاى كهن و معتبر كه در چاپ شادروان دكتر خانلرى ، مورد استفاده بوده ، هشت نسخه [ از نه نسخهيى كه اين بيت را شاملند ] در اين مصراع ، « خرقه » دارند و تنها يك نسخه [ نسخهء « ج » ، مورّخ 813 ] به جاى آن « فرقه » دارد [ كه آن هم با توجّه به ضبط هشت نسخهء ديگر ، بايد در اصل « خرقه » بوده باشد . ] شوق فراوانى كه حافظ به ايهام آفرينى و خيالانگيزى با معانى مختلف الفاظ و