سيد محمد دامادى
291
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
لطف ؛ 1 - نرمى در كار و كردار ، رفق ، مدارات ، خوشرفتارى ، مودّت ، برّ ، نيكوكارى ، خاكِ چهل صباح ، سرشتى به دستِ صُنع * خود بر زبانِ لطف براندى ثناىِ خاك [ خاقانى ] تو مرا مىكُشى به خنجرِ لطف * من در آن خون به ناز مىغلتم [ خاقانى ] لطف ، از مزاجِ دهر ، بشد گويى * اى مرد ، لطف چه ؟ كه وفا هم شد [ خاقانى ] مرغ را هم به لطف صيد كنند * پس بِبُرَّند سر به ناكامش [ خاقانى ] گر به لطفم به نزدِ خود خوانَد * ور به قهرم برانَد ، او دانَد [ سعدى ] مباد آن روز كز درگاهِ لُطْفت * به دستِ نااميدى سر بخاريم [ سعدى ] گرش به قهر برانى ، به لطف باز آيد * كه زر همان بُوَد أَرْ چند بار بگدازى [ سعدى ] 2 - توفيق و لطف خداى : رفت در شهر ، آبِ خاقانى * كار با لطفِ كردگار افتاد [ خاقانى ] كرم بين و لطفِ خداوندگار * گنه بنده كرده است و او شرمسار [ سعدى ] اى سليمان در ميانِ زاغ و باز * لطفِ حق شو ، با همه مرغان بساز [ مولوى ]