سيد محمد دامادى
287
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
مسند ؛ هر چيز كه بر آن تكيه كرده شود ، بالش بزرگ ، تكيهگاه ، گر به هنر زيبد و به گوهر بالش * او را زبيد چهار بالش و مَسْند [ منوچهرى ] عطسهء تو است آفتاب ، دير زى اى ظلِّ حق * مَسْنَدِ تو است آسمان ، تكيه زن اى محترم [ خاقانى ] مؤبَّد نمىماند اين ملكِ گيتى * نشايد بر او تكيه بر هيچ مَسْند [ سعدى ] ماهِ كنعانىِ من ، مسندِ مصر آنِ تو شد * گاهِ آنست كه بدرود كنى زندان را [ حافظ ، غزل 9 / 9 ص 34 ] از آن زمان كه برين آستان نهادم روى * فرازِ مسندِ خورشيد ، تكيه گاهِ من است [ حافظ ، غزل 54 / 5 ص 124 ] مسند به گلستان بر ، تا شاهد و ساقى را * لب گيرى و رخ بوسى ، مىنوشى و گل بويى [ حافظ ، غزل 486 / 2 ص 988 ] ذروه ؛ به ضمّ و كسر اوّل ، علوّ و مكان مرتفع ، بالاترين قسمت هر چيز [ آقرب الموارد ] اى مرغِ روح ، بر پَر از اين دامِ پر بلا * پرواز كن به ذورهء ايوانِ كبريا [ عطّار ] هم ذروهء كمالِ تو افزون ز كيف و كم * هم سدّهء جلالِ تو ، بيرون ز منتها [ سلمان ساوجى ] لا مكان ؛ مركّب از : [ لا به معنى نه و مكان به معنى جاى ] : بيجاى ، بىمكان ، صقع بارى تعالى ، صقع واجب ، ناكجا آباد : عالم الوهيّت ، مرتبه و حدّ وجودى كه برتر از مكانست ، عالم عقول و نفوس ، عالم غيب ، عالم الهى ،