سيد محمد دامادى

277

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

و « سنايى » در كتاب « حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة » در طىّ اشعارى كه با عنوان « فى فضيلته عليه السّلام على جبرئيل و سائر الانبياء عليهم السّلام » سروده است ، به اين موضوع اشارتى لطيف دارد : شبِ معراج ، چون به حضرت رفت * با هزاران جلال و عزّت رفت چون به رفرف رسيد ، روحِ امين * جُست فرقت ز مصطفاىِ گزين جبرئيل از مقامِ معلومش * باز گشت و بماند محرومش گفت شاها كنون تو خود بخرام * كه مرا بيش از اين نماند مقام پيش از اين گر بيايم انگشتى * يا بر اين روى آورم پشتى همچو انگشت سوخته سر و پشت * گرددم پا و پنجه و انگشت جبرئيل اين سخن روايت كرد * با ملايك همين حكايت كرد گفت نز عجز بازگشتم من * يا به گِردِ نياز گشتم من مصطفى را صفا و قربِ كِرام * بر درِ ذو الجلال و الاكرام چون ز كونين به در نهاد قَدَم * حدثان را بماند و ماند قِدَم تا سفر بود ، در حَدَث ما را * مشكلش بود در عَبَث ما را سايل او بود من ورا مسوول * هر دو همواره حامل و محمول از ز من حال‌ها همى پرسيد * من همى شرح دادم آنچه بديد چون قدم بر نهاد بر كونين * مر مرا گشت دوخته عينين گفتم أر زين سپس سؤال كُند * هر چه گويد مرا زوال كند حَدَثان را ، جواب آسان بود * ليك جان از قِدَم ، هراسان بود بىخبر بودم از حديثِ قِدم * گشت ما را ضعيف پرّ و قَدَم بيش از آنم نماند تابِ جواب * گشت از آن حال و كارِ من در تاب او برفت و بديد آنچه بديد * گفت با حق سخن جواب شنيد من ز ناديده و ندانسته * باز ماندم شدم زبان بسته بيش از آن مر مرا مجال نماند * حَدَثان را زبانِ قال نماند زين سبب قاصر آمدم زان راه * كه نبودم ز حالِ راه آگاه مر مرا تا به خلق راه نمود * چون گذشتم ز خلق راه نبود