سيد محمد دامادى
276
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى [ بوستان ] بىمغز بود سر ، كه نهاديم پيشِ خلق * ديگر فروتنى به درِ كبريا بود بشد ز خاطرم انديشهء مى و معشوق * برفت از سرم ، آوازِ بربط و طنبور كه مرد در تُتقِ كبريا ندارد راه * مگر كه لشكرِ حرص و هوى كند مقهور [ ظهير فاريابى ] اى جان شيرين تلخ وش بر عاشقانِ هجر كش * در فرقت آن شاه خوش ، بىكبر و با صد كبريا [ ديوان كبير 1 : 19 ] 2 - غرور و تكبّر : خاقانىِ گداى به وصلِ تو كى رسد ؟ * كز كبريا ، سلام به سلطان نمىدهد چون به عزّت دل نهادى تركِ شروان گوى ، از آنك * كبرياىِ اهلِ شروان بر نتابد ، هر دلى [ خاقانى ] آن كه پيشش بنهد تاجِ تكبّر خورشيد * كبريايى است كه در حشمتِ درويشان است [ 50 / 5 ] جبين و چهرهء حافظ خدا جدا مكناد * ز خاكِ بارگهِ كبرياىِ شاه شجاع [ 287 / 8 ] اى عنصرِ تو مخلوق از كبرياىِ عزّت * وى دولتِ تو ايمِن از صدمهء تباهى [ 480 / 8 ] ترك ما ، سوىِ كس نمىنگرد * آه از اين كبريا و جاه و جلال [ حافظ 296 / 7 ] بيت : بر شهپر جبرئيل نه زين . . . مقتبس از حديث معراج است : « فلمّا بلغ سدرة المنتهى ، فانتهى إلى الحجب ، فقال جبرئيل تقدّم يا رسول اللّه ليس لي أجوز هذا المكان و لود نوت أنملة « سرانگشتى » لاحترقت » [ احاديث مثنوى ، ص 153 ]