سيد محمد دامادى
271
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
أهلِ هنر جمله بكردارِ انجماند * تو در ميان اهلِ هنر ، بدرِ أنجمى [ سوزنى ] ز صبح ، دانهء انجم تمام مىسوزد * به هيچ شوره زمين ، تخمِ پاكِ خويش مريز [ صائب ] ده يك ؛ به معنى عشر ( به ضمّ عين ) است كه امروز يك دهم مىگوييم . يك بخش از ده بخش چيزى : ز دَه يك ، درم مىرسيدى به گنج * نبودى جز اين تا سه سال ايچ رنج ز دَه يك كه من بستدم پيش ازين * ز باژ آنچه كم بود يا بيش از اين [ فردوسى ] گر ماهِ فلك دَه يكِ إيمانِ تو بودى * هرگز بنكاهيدى و هرگز نفزودى آفتاب ، أَرْ چه روشن و عاليست * دَه يكِ راىِ رهنماىِ تو نيست [ ديوان عثمان مختارى ] نبينى كه دَه يكِ دهانِ خراج * به دهليز درويش دزدند باج [ نظامى ] چون دشمن خرِ روستايى بَرَد * مَلِك ، باج و دَه يك ، چرا مىخورد ؟ [ سعدى ] عطا ؛ ( ع ) دهش ، دادن ، بخشيدن را ، ضدّ منع ، إنعام ، بذل ، و در اصطلاح اهل عرفان ، آنچه از ناحيهء حق بر عبد ، فايض شود و آن يا أرزاق عباد است يا امور ديگر مادّى و معنوى و قريب المعنى است با رزق . اين همه گفتم برايگان نه بر آن طمْعْ * كافسرِ زر يابم از عطاىِ صفاهان [ خاقانى ]