سيد محمد دامادى

234

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

. . . شبى بر نشست ، از فلك بر گذشت * به تمكين و جاه از مَلَك در گذشت چنان گرم در تيهِ فرقت براند * كه در سدره ، جبريل از او باز ماند به دو گفت ، سالارِ بيت الحرام * كه اى حاملِ وحى ، برتر خرام چو در دوستى ، مخلصم يافتى * عِنانم ز صحبت چرا تافتى ؟ بگفتا فراتر ، مجالم نماند * بماندم كه نيروىِ بالم نماند ازين سدره ، بالاترم بهره نيست * تو بر شو كه جبريل را زهره نيست اگر يك سرِ موى برتر پرم * فروغِ تجلّى بسوزد پَرَم [ بوستان چاپ فروغى ص 5 ] و در « كشف المحجوب » مىخوانيم : « اين صفت پيغمبر است ( ص ) كه اندر شب معراج و را به مقام قرب رسانيدند و مقام را مسافت بود أمّا قرب بىمسافت بود و حالش از نوع معلوم خلق ، بعيد گشت و از اوهام منقطع شد تا حدّى . . . كه اندر فناء صفت بىصفت ، متحيّر شد . ترتيب طبايع و اعتدال مزاج ، مشوّش شد ، نفس به محلّ دل رسيد و دل به درجهء جان و جان به مرتبهء سرّ و سرّ به صفت قرب اندر همه از همه جدا شد ، خواست تا به نيت خراب شود و شخص بگذارد ، مراد حقّ از آن اقامت حجّت بود ، فرمان آمد كه بر حال باش . بدان قوت يافت و آن قوّت ، قوت وى شد . از نيستى از خود ، هستى به حق پديدار آمد تا باز آمد و گفت انّى لست كأحدكم انّى أبيت عند ربّى فيطعمنى و يسقيني من چون يكى از شما نيستم كه مرا از حقّ طعامى و شرابى است كه زندگى من بدان است و پايندگى بدان كما قال : « لي مع اللّه وقت . . . مرا با خداوند - تعالى - وقتيست كه اندر نگنجد اندر آن هيچ ملك مقرّب و نه پيغامبر مرسل [ كشف المحجوب / 364 و 365 . ] گفت جبريلا بِپَر اندر پىام * گفت : رو رو من حريفِ تو نىام احمد أر بگشايد آن پرِّ جليل * تا أبد مدهوش گردد جبرئيل فرشته گر چه دارد قربِ درگاه * نگنجد در مقامِ لي مع اللّه