سيد محمد دامادى

232

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

حضورِ خلوتِ انس است و دوستان جمع‌اند * و إن يكاد بخوانيد و در فراز كنيد [ غزل 239 / 2 ص 494 ] حافظا در كُنجِ فقر و خلوتِ شب‌هاىِ تار * تا بُوَد وِردت دعا و درسِ قرآن غم مخور [ غزل 250 / 10 ص 516 ] تو همچو صبحى و من شمعِ خلوتِ سَحَرم * تبسّمى كن و جان بين كه چون همى سپرم [ غزل 317 / 1 / ص 650 ] گر خلوتِ ما را شبى از رُخ بفروزى * چون صبح در آفاقِ جهان سر بفَرازم [ غزل 326 / 7 ص 668 ] خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است * چون كوىِ دوست هست به صحرا چه حاجت است [ غزل 34 / 1 ص 84 ] راهِ خلوتگهِ خاصم بنما تا پس از اين * مىخورم با تو و ديگر غمِ دنيا نخورم [ غزل 316 / 1 ص 648 ] تو پيكِ خلوت رازىّ و ديده بر سر راهت * به مردمى نه به فرمان چنان بران كه تو دانى [ غزل 467 / 2 ص 950 ] نه حافظ را حضور درس و خلوت * نه دانشمند را ، علم اليقينى [ غزل 474 / 11 ص 964 ] ساقى بيار جامى و ز خلوتم برون كش * تا در به در بگردم ، قلّاش و لا أُبالى [ غزل 453 / 5 ص 922 ]