سيد محمد دامادى

218

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

گفتم كه : پاى مرد و وسيلت كه باشَدَم ؟ * گفتا كه : به‌تر از كَرَمِ او ، كسى دگر ؟ [ ديوان انورى ، چاپ مدرس 1 / 206 ] حقّا كه با عقوبتِ دوزخ برابر است * رفتن به پاى مردىِ همسايه در بهشت [ گلستان سعدى ، باب سوم چاپ فروغى ص 89 ] وى خلق تو ، پاى مرد عالم : « . . . گر چه انبياء عليهم السّلام هر يك قافله سالار كاروان امّتى بودند كه تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ [ برخى ازين پيامبران را بر بعضى ديگر ، فضيلت و برترى داديم ، قرآن كريم سورهء 2 « البقرة » آيهء 253 ] همه گزيدگان بودند و بعضى را بر بعضى برگزيدند تا پيش روى أمّت خود كنند و از عرصات برون برند . امّا خواجه عليه الصلاة و السّلام ، قافله سالارى بود كه اوّل از كتم عدم ، قدم بيرون نهاد و كاروان موجودات را پيشروى كرد و به صحراى وجود آورد نحن الآخرون السّابقون چون وقت بازگشتن كاروان آمد ، آن كه پيش رو بود ، دمدار شد و ختم بى النبيّون . » [ مرصاد العباد ص 27 چاپ شمس العرفاء / صص 135 و 136 چاپ محمّد امين رياحى ] عالم ؛ در اصطلاح ، ما سوى اللّه است از افلاك و هر چه درون آن‌ها است از جواهر و أعراض ، هر مرتبه‌يى از آفرينش را هم جهان گويند . وجود حق به اعتبار ظهور در صور ممكنات ، و بدين لحاظ حق تعالى ، هويّت و روح عالم است و عالم ، صورت و تن اوست . عالم اكبر يا كبرى ، جهان آفرينش است از علوى و سفلى ، مقابل عالم اصغر كه انسانست ، به قول بعضى جهان اكبر يا كبير ، آسمان‌ها و يا ملكوت افلاك و يا دل انسان است و عالم اصغر يا صغير ، زير فلك و يا ملكوت زمين و يا نفس است . انسان را بدين جهت « عالم صغير » مىنامند كه هر چه در عالم كبير است ، در وجود او مىتوان يافت ، [ تعريفات جرجانى ، اصطلاحات الصوفيه ، كشّاف اصطلاحات الفنون ذيل عالم ]