سيد محمد دامادى

215

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

آدم ، حقيقت انسانيّت است كه جامع و مظهر ذات و جميع أسماء و صفات الهى است كه عالم خلق و آفرينش ، ظهور آن‌ها محسوب مىشود و به اين اعتبار - آينهء حق و خلق است . و چون غرض از ايجاد - معرفت حق بود و هيچ يك از مراتب وجود ، استعداد آن را ندارند كه حق را به نحو كمال و تمام بشناسند مگر انسان ، بدين دليل حقيقت انسانى ، غايت ايجاد نيز هست و آفرينش محفوظ به بقاء و دوام اوست . و هرگاه كه اين نوع از ميان برخيزد ، دورهء عالم نيز بسر مىرسد و دور آخرت ، آغاز مىشود كه رجوع آفرينش است به اسم اوّل كه مصدر وجود است . و سرّ آن كه آدم يعنى حقيقت انسانيّت ، مسجود ملايك واقع شد ، همين جامعيّت بود . زيرا فرشتگان در عالم خود محدودند و از مرتبهء خود عبور نتوانند كرد و از نعمت عشق ، كه محرّك اصلى آفرينش است ، ذاتا نصيبى ندارند و به سبب همين محدوديّت و بىنصيبى ، آدم را نشناختند و زبان اعتراض بر خلقت وى گشودند تا آنگاه كه به جامعيّت او پى بردند . . . [ فصوص الحكم ، طبع لبنان با تعليقات مرحوم ابو العلاء عفيفى صص 56 - 48 ، 19 ، 6 ] [ مرحوم فروزانفر ، شرح مثنوى شريف 1 / 235 و 236 ] آدم ، حقيقت انسانى است كه كون جامع و مظهر صفات قهر و لطف و آينهء جمال الهى است . و به اعتبار خلافت و جانشينى خدا بناچار بايد داراى تمام اوصاف مستخلف باشد ، صفات و أسماء إلهى بيكران است و احصاء نمىپذيرد . بنابراين ستايش حقيقت انسانى به ذكر محامد و اوصاف ، هرگز در شمار نمىآيد . و از اين رو جلال الدّين محمّد بلخى سروده است : مدحِ اين آدم كه نامش مىبَرَم * قاصرم گر تا قيامت بشمرم [ مثنوى 1 / 1248 ] به هر حال آدم و يا حقيقت انسانى ، به گفتهء عارفان ، جامع حقايق و مرآت حضرتين [ غيب و شهادت ] است . آنچه بدين صفت ، متّصف مىگردد ، گوشت و استخوان و اندام آدمى نيست ، دل او است كه بر اثر مجاهدات و يا كشش عشق خدايى تا نهايات كمال ، پيش تواند رفت . دل كه مركز ادراك پاك است ، به سبب تواتر تجليّات و تحقّق به هر يك از مراتب آن‌ها ، در پايان كار ، به تمام اسماء و صفات الهى ، متحقّق مىگردد و