سيد محمد دامادى
216
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
تجلّىگاه ذات حق مىشود و دل در آن حالت كه گفتيم ، صفت جمعيّت به خود مىگيرد ، از محدوديّت و تنگى مىرهد و فراخ و پهناور مىگردد . آن چنان پهناورى كه حق در آن تواند گنجيد أمّا آسمان و زمين و ديگر مراتب آفرينش ، هر يك در حدّ خود ، زندانىاند و سرانگشتى از مقام خود نتوانند گذشت زيرا عشق ندارند و از آمادگى براى يافتن كمال مضاعف ، محروم هستند و به تعبير صوفيان ، هر يك از آنها در تحت تربيت و پروردهء اسمى خاصّند كه ( ربّ ) و پروردگار آنها است . و غايت كمالشان ، رجوع و يا تحقّق بدان اسم است مگر دل آدمى كه در تحت اسم اللّه است كه آن را نمودار جمعيّت و شمول كليّهء كمالات ، فرض مىكنند كه [ لا يسعنى أرضى و لا سمائى و يسعنى قلب عبدى المؤمن زمين و آسمان من ، گنجايش مرا ندارد و دل بندهء مؤمن ، گنجايش مرا دارد . ] [ شرح مثنوى شريف 3 / صص 1114 - 1115 ] به عقيدهء صوفيّه ، حقيقت محمّدى ، جامع جميع مراتب كمال و رسالت و به موجب حديث [ كنت نبيّا و آدم بين الروح و الجسد . ] نبوّت وى ، بر نبوّت آدم و ذريّت او سابق بود . و اوّلين موجودات بود . به موجب حديث [ كنت أوّل النّبيّين فى الخّلق و آخرهم فى البعث ] و چون جامع همهء مراتب بود ، انبياء و پيغمبران گذشته ، شؤون مختلف حقيقت محمّدى بودند كه به نوبت ظهور كردند و او به همين دليل - خاتم انبياء نيز بود . زيرا سلسلهء نبوّت با ظهور وى به حقيقت ، ظهور تمام پيمبران بشمار مىرفت . به ديگر جهت مطابق نظر صوفيّه ، هر يك از پيمبران و اولياء پيشين ، به منزلهء علّت اعدادى براى ظهور و وجود ولىّ و پيمبر لاحق ، محسوب مىشوند و كمالات آنها در وجود او مندرج است . و جلال الدّين محمّد با نظر بدين نكته ، وجود حضرت رسول اكرم ( ص ) را به عدد صد تشبيه مىكند از آن جهت كه آخرين مرتبهء عشرات است و مراتب ديگر عشرات ، در عدد صد ، مندرج است . و مىگويد : از دِرمها نامِ شاهان بر كَنند * نامِ احمد تا أَبَد بر مىزنند نامِ احمد ، نامِ جملهء انبياست * چونكِ صد آمد - نَوَد هم پيشِ ماست [ شرح مثنوى شريف 2 / 424 و مثنوى 1 / ابيات 1105 و 1102 ص 69 طبع نيكلسون ] در تفسير آيهء « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ . . . - و خداى عالم ، همهء اسماء را به آدم ، تعليم