سيد محمد دامادى

194

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

و بدين نظر است كه جلال الدّين محمّد - بحت عقل را مضرّ و ناسودمند مىشمارد و بحث جان را كه طلب سعادت أخروى يا كشف و حرّيت فكر است ، در تحقيق مسايل علمى ، سودمند و مايهء رستگارى مىشناسد . خلاصه آن كه هر چند آدمى در ادراك حسّى و عقل بحثى كامل باشد ولى به حريم جان و كشف روحى نيز بايد راهى برد . [ شرح مثنوى شريف ج 2 صص 565 تا 567 ] اكنون به شواهد كاربرد « عقل » در زبان « حافظ » بنگريد : به چشمِ عقل در اين رهگذارِ پر آشوب * جهان و كارِ جهان بىثبات و بىمحل است [ حافظ 46 / 4 ] پرى نهفته رُخ و ديو در كرشمهء حُسن * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بو العجبى است [ 65 / 2 ] ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه ترا * دمى ز وسوسهء عقل بىخبر دارد [ 112 / 6 ] بس بگشتم كه بپرسم سببِ دردِ فِراق * مفتىِ عقل در اين مسأله لا يعقل بود [ 203 / 6 ] بيا كه توبه ز لعلِ نگار و خندهء جام * تصوّرى است كه عقلش نمىكند تصديق [ 292 / 5 ] قياس كردم و تدبيرِ عقل در رهِ عشق * چو شبنمى است كه بر بحر مىكشد رقمى [ 462 / 2 ] اى چرخِ كبود ، ژنده دلقى . . . استاد جمال الدّين در طىّ قصيدتى كه به مطلع عشقت سوىِ هر كه راه بر گيرد * اوّل غمِ تو ، گُواه بر گيرد و در مدح طغرل - شاه سلجوقى - سروده است ، مىگويد : . . . گردونِ كبود كى دلش آيد * كش مثلِ تو پادشاه بر گيرد اين دلقِ كبود چيست ؟ بگذارش * تا خادمِ خانقاه بر گيرد [ ديوان جمال الدّين صص 158 تا 159 ]