سيد محمد دامادى
93
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
اگر شَوَدْ عنصرى ، زنده در ايّامِ من * ز دستِ من ، باللّه أرْ ، به شاعرى جان برد ( 106 ) 7 - زندگى و مرگ قريحهء شاعرى جمال آثار استعداد ذاتى و حسن قريحه و ذكاوت خدا داد ، در برخى از اشعار جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق آشكار است و چنين مىنمايد كه وى از خاطرى وقّاد و خلاقيّت طبع شاعرانهيى در خور تحسين و حافظهيى قوى و نيرومند برخوردار بوده است . چونان كه من بَرَمْ به معانىِ بكر راه * هرگز نَبُرده راه ، سوىِ آشيان قطا ( 107 ) قطا ، مرغى است كه به فارسى آن را سنگ خواره گويند و گويند كه آواز كردن قطا در بيابان مسافران را دليل باشد بر اين كه در اين جا آب است [ آنندراج مراست آن خاطرى كانچه اشارت كنم * به طبع باز آوَرَد ، به طوع فرمان بَرَد ( 108 ) خاطرى دارم چنان وقّاد و تند و تيزرو * كز ضميرِ غيب اگر خواهى ترا بدهد نشان هر چه من در عمرها او را وديعت دادهام * همچنان چون باز خواهم پيشم آرد در زمان ( 109 ) امّا داستان مربوط به عنكبوتى كه ديگر قدرت تنيدن نداشته است و در جايى خواندهام ، در ايّامى از زندگانى جمال ، مصداق پيدا كرده است . تا بدان جا كه وى از مرگ هنرى و شعرى خود ، با دريغ و حسرت چنين ياد مىكند : شد عروسِ طبعِ من پير ، اى دريغ * نيست كس را در جهان پرواىِ او گر چه بودم پيش از اين از دَوْرِ چرخ * هم چنو سرگشته از ايذاىِ او ( 110 ) زِ دَم سردىِّ اين مُشتى بخيلان * چنين يخبند شد طبعِ چو آبم در أبرِ بُخْل و بىآبى نهان شد * دريغا خاطرِ چون آفتابم ( 111 )