سيد محمد دامادى
91
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
زد و نان سوىِ صاحبدولتى پوى * كه تيز خواجه از ريشِ رهى به تملّق كن چو دشمن ، گشت غالب * چو در مانى ، ز شيرى روبهى به بهى كن گر كسى بد كرد با تو * كه داند هر كسى كز بد ، بهى به نبايد عيبم ، أرْ چيزى ندارم * كه دستِ سروِ آزاده ، تهى به ز علم و حكمتت كارى نيايد * برو هم ابلهى كن ، كابلهى به ( 100 ) عشق بر من به زيان آوردى * كارِ من باز به جان آوردى سركشى باز گرفتى بر دست * مىنگويم كه چهمان آوردى آن همه دوستى و آن همه عهد * وه چه نيكو به زبان آوردى دادى از دست ، سرِ رشتهء وصل * پاىِ هجران به ميان آوردى بود فارغ ز شكايت دلِ ما * كارِ او باز بدان آوردى ( 10 ) چه كنم دوستى يگانه نماند * هيچ آزاد در زمانه نماند بر دلِ من زند فَلَكْ همه زَخم * مگرش جز دلم نشانه نماند زان همه كار و بار و آن رونق * آه و دردا كه جز فسانه نماند در دو چشمم كه از تو روشن بود * جز سرشكِ چو ناردانه نماند مرگ را كرد بايد استقبال * كه ميانمان بسى ميانه نماند زود باشد كه جان بپردازم * كه بدين رقعه جاىِ خانه نماند غمِ دل مىتوان نهفت آخر * زردىِ روى را بهانه نماند هر چه اسبابِ عيش بود ، برفت * جز زيانيم در زمانه نماند هيچ نوميد نيستم كه كسى * در غمِ چرخ جاودانه نماند ( 102 ) جمال الدّين عبد الرزّاق ، با شاعران معروف هم روزگار خود ، مكاتبات منظوم دارد . مضامين اين اشعار را مناظرات و مفاخرات و گاه مهاجات - چنان كه در ميان