محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

28

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

همچنان آتشى در دلهاى مسلمانان فروزان بود ولى به پاس احترام آن پيمان و نيز بدان سبب كه رسول خدا ( ص ) فرموده بود با فرمان پروردگار خويش مخالفتى نمى كند هيچ سخنى بر زبان نمى آوردند . در اين ميان عمر بار ديگر برشوريد و گفت : « آيا چنين نيست كه ما بر حقّيم و دشمنان ما بر باطلند ؟ » فرمود : « آرى چنين است » . اما عمر ديگر بار گفت : « پس اگر چنين است چرا دربارهء دين خويش پيمان ذلّت به آنان مىدهيم ؟ » و رسول اكرم نيز در پاسخ او فرمود : « به آنان پيمان مىدهم و خداوند ياور من است » . اما عمر باز هم گفت : « آيا تو به ما نمى گفتى به جوار خانهء خدا مىرويم و به طواف آن مىپردازيم ؟ » پيامبر ( ص ) در پاسخ فرمود : « آرى چنين گفته‌ام ، اما آيا من به تو گفتم كه همين امسال به زيارت خانهء خدا مىرويم ؟ ترديد نداشته باش كه سرانجام به زيارت آن خانه و به طواف آن خواهى رفت » . روايت اخير روايت بخارى است كه ما آن را با روايت نخست كه روايت ابن اسحاق بود جمع كرديم و در مجموع به اين نتيجه رسيديم كه اين سخن دوبار از جانب عمر تكرار شده و مظهر خشم مؤمنان در كنار طاعت و خشنودى آنان بدان چيزى است كه رسول خدا ( ص ) در اجراى فرمان او بدان حكم فرموده است . درآمدن از احرام 526 - اينك كه مىبايست مسلمانان بازگردند ضرورى بود كه با تراشيدن موى سر يا با كوتاه كردن آن از احرام بيرون آيند تا در سال آينده براى اداى عمره برگردند . بنا بر روايت ابن اسحاق رسول خدا ( ص ) خود خروج از احرام را با تراشيدن موى سر خويش آغاز كرد و از مسلمانان خواست شتران قربانى را در همان جا بكشند و سرهاى خود را بتراشند و آنان نيز با اقتدا به آن حضرت حلق و تقصير كردند . اما بنا بر روايت بخارى رسول اكرم ( ص ) سه بار مردم را به اين دعوت مخاطب قرار داد كه « برخيزيد و شتران خود را قربانى كنيد و سرهاى خود