محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

12

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

اين گونه بود كه دعوت اسلامى همه جا را فراگرفت و ديگر هيچ كس از اعراب و همكيشان آنان انديشه تهاجم به مدينه را به دل راه نمىداد و مدينه در پرتو عنايت خداوند محفوظ و در پناه قدرت او بود . اينك چون محمد از ناحيهء تهاجم اعراب آسوده خاطر شده يا از اين ايمنى يافته بود كه آنان با دشمنان او همپيمان شوند هنگام آن فرا رسيده بود كه آهنگ قريش - يعنى پرچمداران دشمنى با او - كند ، البته نه بدان مقصود كه با آنان بجنگد ، چرا كه در سريه ها و غزواتى كه تا كنون گذشت ديديم كه او جز براى دفاع وارد جنگ نمى شد ؛ اما قريش با پيامبر ( ص ) دشمنى مىورزيدند و ادارهء مكّهء معظّمه در اختيار ايشان بود پس پيامبر ( ص ) مى بايست كارى كند تا آنان از دشمنى خويش دست بردارند و راه را بر روى دعوت اسلامى به آن شهر بگشايند و به مسلمانان براى برگزارى آيين حج كه يكى از احكام عبادى اسلام است اجازه دهند . علاوه بر اين او اكنون مىخواست به مسألهء يهوديانى بپردازد كه در خيبر گرد هم آمده و همانان بودند كه انتقام كشتگان خويش را در دل داشته و بدين گمان كه مدينه شهر و موطن اصلى آنهاست آهنگ حمله عليه آن را داشتند . بنابراين ضرورت داشت پيامبر ( ص ) از نزديك با اوضاع و احوال قريش آشنا شود و ببيند آيا آنان اجازه مىدهند به اداى آيين حج - اين آيين بر جاى مانده از ابراهيم در سرزمين عرب - بپردازد يا آن كه همانند گذشته سد راه او مىشوند . لازم بود رسول خدا ( ص ) اين قصد خويش را با عمل نيز همراه كند . به همين دليل روانهء حج شد و در اين سفر ماجراى صلح حديبيّه پيش آمد كه خداوند آن را فتح المبين ناميد ، چرا كه همهء موانعى را كه ميان پيامبر و قريش فاصله افكنده بود در اين سفر از ميان رفت ، طى آن امين حبيبى كه در كودكى و جوانى او با وى آشنايى داشتند با آنان از نزديك ديدار و گفتگو كرد و بسيارى از پرده هايى كه به سبب جنگ و اختلاف و كينه ميان آنان با او قرار گرفته بود فرو افتاد .