محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

13

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

غزوهء حديبيه 518 - آن گونه كه همه روايات بر اين اتّفاق دارد ، در ماه ذى القعده سال ششم هجرت كه از ماه‌هاى حج است رسول خدا عزم حج كرد ، در حالى كه به روايتى هفتصد نفر و به روايتى ديگر - كه از جابر بن عبد الله نقل شده - هزار و چهار صد نفر از اصحاب او را همراهى مىكردند . از ميان اين دو روايت كه روايت نخست از ابن اسحاق و روايت دوّم به نقل از بخارى و برخى ديگر است ، روايت دوّم يعنى هزار و چهارصد نفر روايتى معقول به نظر مىرسد ، چرا كه بنا بر روايات سپاه او در اين غزوه براى قريش سپاهى وحشت برانگيز بود و اين در حالى است كه سپاهى كمتر از هزار نفر نمى توانست وحشت آنان را برانگيزد . رسول خدا نه به قصد جنگ بلكه به قصد حج كامل از مدينه بيرون رفت ، اما هنوز به عسفان نرسيده بود كه با بشر بن سفيان كعبى ملاقات كرد . ظاهرا در اين زمان قريش كه نسبت به رسول خدا ( ص ) و مسلمانان هشيار و مراقب بودند از اين حركت اطّلاع كامل داشته و يا گمانهايى مبنى بر آن به دست آورده بودند . لذا بشر بن سفيان به رسول خدا گفت : اى رسول خدا ( ص ) اينك قريش از بيرون آمدن تو از مدينه اطّلاع يافته و براى رويارويى با تو بيرون آمده‌اند در حالى كه پوست ببر بر تن كرده و شتران تازه‌زا را با بچّه هايشان به همراه آورده و در ذى طوى اردو زده و با خداوند عهد كرده‌اند هرگز اجازه ندهند تو وارد مكّه شوى و اينك اين خالد بن وليد است كه در رأس سواران قريش تا كراع الغميم پيش آمده است . پيامبر اكرم ( ص ) - آن مهربان و آن دلسوز قوم خود و آن كه هر چند آنان با او جنگيده بودند ، اما هنوز اميد اسلام آوردن آنان را داشت - در پاسخ او فرمود : « واى بر قريش كه جنگ همهء توان آنان را گرفته است : آنان چه ضرر مىكردند اگر كه كار مرا به ديگر اعراب وامى گذاشتند تا اگر آنها بر من چيره شدند ايشان به همان چيزى برسند كه در آرزويش بوده‌اند و اگر خداوند مرا بر آنان چيره سازد به اسلام درآيند بى آن كه هيچ آسيب و ضررى به ايشان رسيده باشد و اگر نيز ديگر اعراب