محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

54

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

به‌سان يك مادر و بلكه بيشتر از آن به آن حضرت مهر مىورزيد ، مايهء آرامش

--> پيامبر ( ص ) قبل از دوران بعثت دارد . 2 - در جريان ماجراى دعوت خويشاوندان به اسلام از سوى پيامبر ( ص ) پس از سخنان آن حضرت ابو طالب چنين اظهار داشت كه « چقدر همكارى با تو بر ايمان دوست داشتنى است ، چقدر پذيراى خيرخواهى و نصيحت توايم و چه بسيار سخن تو را باور داريم . . . اكنون بدانچه مأمورى بپرداز كه به خدا سوگند از تو حمايت و دفاع خواهم كرد ( همان ، ص 352 ) . 3 - آن‌سان كه در سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 265 ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 214 ، الاصابه ، ج 4 ، ص 116 و ديگر منابع آمده است . هنگامى كه ابو طالب از اسلام آوردن على ( ع ) اطّلاع يافت ، به او گفت : « پسر عموى خويش را رها مكن » ( همان ، ص 356 ) و آن‌گونه كه كتاب حاضر نيز اشاره دارد هنگامى كه على ( ع ) از ابو طالب اجازه خواست تا اسلام بياورد ابو طالب با او مخالفت نكرد و او را از مسلمان شدن نهى نكرد . اينك هر يك از اين دو روايت را كه مورد پذيرش قرار دهيم دست‌كم از موافقت ابو طالب با اسلام آوردن على ( ع ) حكايت دارد و اين خود براى گواهى دادن بر اين حقيقت كافى است كه ابو طالب در باطن به اسلام عقيده داشت و گرنه مىتوانست فرزند خويش على ( ع ) را به پذيرش آن توصيه كند و يا دست‌كم به مخالفت با او نپردازد ؟ آن هم در شرايطى كه مسلمان شدن يك نوآورى و مخالفت با همهء عقايد رايج محسوب مىشد . 4 - آن‌گونه كه در اسد الغابه ، ج 1 ، ص 287 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 305 ، الاصابه ، ج 4 ، ص 116 و منابع ديگر آمده است هنگامى كه ابو طالب پيامبر ( ص ) و على ( ع ) را در حال نماز ديد به جعفر فرزند خويش فرمان داده كه « در كنار عموزادهء خويش به نماز بايست » ( الغدير ، ج 7 ، ص 357 ) . 5 - در ماجراى مشهور اهانت ابى زبعرى به پيامبر ( ص ) كه به دستور ابو جهل انجام گرفت آن گونه كه قرطبى در تفسير خود مىآورد پس از آن‌كه ابو طالب از اين ماجرا آگاهى يافت شمشير خود را برداشت ، به كنار كعبه آمد و در آنجا اهانت ابن زبعرى را در حضور سران مشرك مقابله به مثل كرد . 6 - آن‌سان كه در كتب سيره آمده و در كتاب حاضر نيز مىخوانيم هنگامى كه سران قريش به ابو طالب مراجعه كردند و از او خواستند تا دست از حمايت پيامبر ( ص ) بردارد وى به آنان پاسخ منفى داد و چون به او پيشنهاد كردند محمّد ( ص ) را با يكى از بهترين جوانان قريش مبادله كند در پاسخ گفت : « آيا فرزند برادر خويش را به شما دهم تا او را بكشيد و آنگاه من فرزند شما را بگيرم و بزرگ كنم » .