محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

38

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

به آنان چيزى فروخته و نه از آنان چيزى خريدارى شود ، نه به آنان زن بدهند و نه از آنان زن گرفته شود ؟ هان كه به خداوند سوگند ياد مىكنم اگر آنان بستگان مادرى ابى الحكم بن هاشم [ ابو جهل ] بودند و تو او را به انجام كارى مشابه اين با بستگان او فرا مىخواندى ، هرگز پاسخ مثبت به تو نمىداد » . زهير در پاسخ گفت : « چه مىگويى هشام ؟ من چه مىتوانم بكنم ؟ من تنها يك نفرم به خداوند سوگند اگر حتّى يك نفر ديگر با من همراه مىشد براى لغو اين پيمان به پا مىخاستم » . هشام در اين هنگام اظهار داشت : « من يك نفر ديگر سراغ دارم » . زهير پرسيد : « آن كه مىگويى كيست ؟ » او در پاسخ گفت : « من » ، زهير پس از آن گفت : « نفر سوّمى نيز مىخواهيم » . بدين ترتيب هشام به سراغ مطعم بن عدى رفت و به وى گفت : « اى مطعم آيا مىپسندى كه دو تيره از بنى عبد مناف هلاك شوند و تو شاهد اين ماجرا و در آن همگام و همراه قريش باشى ؟ به خداوند سوگند ، اگر چنين فرصتى را به قريش بدهيد به انجام چنين كارى خواهند شتافت » . مطعم در پاسخ وى گفت : « چه مىگويى ؟ من چه مىتوانم بكنم ؟ من تنها يك نفرم » . اما هشام به وى پاسخ داد : « نفر دوّمى نيز براى همراهى با تو يافته‌ام » . او گفت : « آن يك نفر كيست ؟ » هشام گفت : « من » . مطعم ديگر بار اظهار داشت : « نفر سوّمى نيز مىخواهيم » . هشام نيز در پاسخ او گفت : « اين كار را نيز انجام داده‌ام » . پرسيد : « آن كه مىگويى كيست ؟ » گفت : « زهير بن ابى اميّه است » . ديگربار مطعم گفت : « نفر چهارمى نيز مىخواهيم » . پس هشام نزد ابو البخترى بن هشام رفت و همان سخنانى را كه با مطعم در ميان نهاده بود براى او نيز باز گفت . ابو البخترى از وى پرسيد : « آيا كسى سراغ دارى كه در اين راه به ما كمك كند ؟ » هشام در پاسخ او گفت : « زهير بن ابى اميّه و مطعم بن عدى و من با تو همراهيم » . اما او اظهار داشت : « نفر پنجمى