محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
39
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
مىخواهيم » . پس ، هشام به سراغ زمعة بن اسود بن مطلّب بن اسد رفت و با او سخن گفت و خويشاوندى و حق بنى هاشم و بنى مطلّب را به او يادآورى كرد . وى اظهار داشت : « آيا در اين كارى كه مرا بدان فرا مىخوانى كس ديگر نيز هست تا با ما همراهى كند ؟ » . او گفت « آرى » و پس از آن از گروهى كه قبلا با آنها ملاقات كرده بود نام برد . بدينسان اين پنج نفر با همديگر قرار گذاشتند تا شبانه در منطقه حجون در بالاى مكّه با يكديگر ملاقات كنند . آنان با يكديگر ملاقات كردند و تصميم مشترك خود را گرفتند و بر اين امر همپيمان شدند كه براى لغو پيمان به پا خيزند . در اين ميان زهير به جمع دوستانش گفت : « من اين كار را آغاز مىكنم و نخستين كسى خواهم بود كه در اين باره سخن بگويد » . فرداى آن روز قريشيان روانهء محافل و جمع دوستان خود شدند و در اين زمان بود كه زهير بن ابى اميّه در حالى كه لباس فاخرى بر تن داشت وارد شد و هفت بار برگرد كعبه طواف به جاى آورد و آنگاه رو به مردم كرد و گفت : « اى مكيان ، آيا درست است كه ما بخوريم و بپوشيم و بنى هاشم در معرض نابودى باشند و نه چيزى از آنان خريدارى و نه چيزى به آنان فروخته شود ؟ به خداوند سوگند ، من نمىنشينم تا آن كه اين عهدنامه ستمبار مبتنى بر تحريم و قطع روابط پاره شود » . در اين هنگام ابو جهل كه در گوشهاى از مسجد نشسته بود گفت : « به خداوند سوگند ، پاره نخواهد شد » . ليكن زمعة بن اسود در پاسخ ابو جهل اظهار داشت : به خداوند سوگند ، تو بسيار دروغگويى . ما در آن هنگام كه اين پيمان را مىنوشتى نيز به نوشتن آن راضى نبوديم » . ابو البخترى نيز گفت : « زمعه راست مىگويد . ما آنچه را در آن پيمان نوشتهاى نه مىپذيريم و نه به رسميّت مىشناسيم » . مطعم بن عدى هم