محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

26

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

وجود داشت و به همين دليل نيز اكثر اين گروه بعدها به اسلام در آمدند . همچنين قسمت پايانى ماجرا حاكى از آن است كه برخى از افراد قريش هر چند خود نيز داوطلبانه به پيمان محاصره بنى هاشم پيوسته بودند ، اما از نتايج آن چندان راضى نبودند و به همين سبب نيز پس از آن كه نتايج واقعى كار خود را در صحنهء عمل مشاهده كردند نتوانستند آن را تحمّل كنند ، چه اين گروه در ابتدا اين پيمان را نوعى تهديد [ و جنگ روانى ] مىدانستند نه يك اقدام عملى و قابل اجرا . از اين‌رو ، هنگامى كه شاهد اجراى سرسختانهء اين پيمان شدند ، مشاهدهء اين امر بر آنها گران مىآمد . حتّى در اين ميان كسانى نيز بودند كه به صورت مخفيانه براى محاصره شدگان مواد غذايى مىفرستادند و برخى از بستگانشان كه از اين امر اطّلاع مىيافتند نيز آن را محكوم نمىكردند . در همين‌باره روايت مىشود كه يك بار كه حكيم بن حزام بن خويلد برادرزادهء خديجه به همراه غلام خود بارى از گندم براى عمّه‌اش خديجه كه همراه رسول خدا ( ص ) در شعب بود حمل مىكرد ، ابو جهل با وى برخورد كرد و خود را به اين محموله آويخت و گفت ، آيا به سراغ بنى هاشم مىروى ؟ به خداوند سوگند نه تو و نه مواد غذائيت بدان سوى مىرود مگر آن كه تو را در مكّه رسوا سازم . پس از اين سخن ابو جهل ابو البخترى بن هشام بن حارث بن اسد به مقابله او برخاست و گفت : « تو را با او چه كار ؟ » وى گفت : « او براى بنى هاشم موادّ غذايى مىبرد » . ابو البخترى با محكوم كردن اقدام ابو جهل به وى پاسخ داد : « اين طعامى است كه قبلا عمّه‌اش براى او فرستاده و در اختيار او قرار داشته است . اينك آيا تو مانع از آن مىشوى كه اين مرد طعامى را كه از آن خود خديجه بوده است براى او بفرستد ؟ راه او را باز بگذار » . عليرغم اين سخنان ، ابو جهل نپذيرفت كه راه را بر حكيم بن حزام باز بگذارد و به همين سبب آن دو به نفرين و ناسزاگويى يكديگر پرداختند . در اين ميان هيچ