محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

20

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

خواستهء او متّحد شدند ، هر چند برخى از آنان اين كار را از روى غيرت و برخى ديگر آن را به سبب ايمان و يقين به رسالت پيامبر ( ص ) انجام دادند . از ديگر سوى هنگامى كه مشركان قريش دريافتند بنى هاشم رسول خدا ( ص ) را در حمايت خود گرفته و بر اين امر متّحد و مصمم شده‌اند گردهم آمدند و چنين تصميم گرفتند كه با آنان همنشينى و داد و ستد نكنند و به خانه‌هاى آنان نيز نروند تا زمانى كه آنها رسول خدا ( ص ) را براى كشته شدن در اختيار آن مشركان قرار دهند . آنان دربارهء اين توافق نوشته‌اى تنظيم كردند و چنين عهد و پيمان بستند كه هيچ پيشنهاد صلحى را از سوى بنى هاشم نپذيرند و هرگز بر آنان دل نسوزانند تا زمانى كه آن حضرت را براى كشته شدن تسليم مشركان كنند . بدين ترتيب ، بنى هاشم سه سال در آن شعب ماندند و در اين مدت بلا و گرفتارى و رنجهاى طاقتفرسا بر آنان شدّت يافت و هيچ‌گاه اجازه نمىدادند موادّ خوراكى يا كالايى ديگر وارد مكّه شود و به آنان برسد ، بلكه خود ، به خريدن آن مىشتافتند و قصد آن داشتند تا با اين كار امكان يابند خون رسول خدا ( ص ) را بريزند . [ در طول سالهاى محاصره ] هنگامى كه شبها مردم به بسترهاى خود مىرفتند ابو طالب از رسول خدا ( ص ) مىخواست تا او نيز [ در مقابل ديدگان مردم ] به بستر خود برود و در آن بخوابد تا هركس نقشه‌اى و قصد سوئى درباره او داشته باشد ببيند كه آن حضرت به بستر خود رفته است . اما پس از آن كه مردم به خواب مىرفتند يكى از فرزندان يا برادران و يا عموزادگان خود را مىفرمود تا در بستر رسول خدا ( ص ) بخوابد و متقابلا از آن حضرت مىخواست تا به بسترى ديگر رود و آنجا بخوابد » . « 5 » بدين‌سان آن عموى بزرگوار در مقابل هرگونه سوء قصد احتمالى تدابير احتياطى لازم را به عمل مىآورد و با آن كه پيرمردى در آخرين سالهاى حيات خود بود او را در بستر خود [ با بسترى ديگر ] مىخواباند و ديگرى را به جاى او مىخوابانيد و نيز هر از چندگاه جاى رسول خدا ( ص ) را تغيير مىداد و يكى از

--> ( 5 ) - البداية و النهاية ، ج 3 ، ص 84 .