محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

14

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

كه يكى ديگرى را از بين ببرد » . اين‌بار تهديدى كه از سوى مشركان متوجّه ابو طالب مىشد تهديد به قطع رابطه بود آنان اينك همه پرده‌ها را دريده و هيچ ملاحظه پيرى ، كهنسالى و شرف و منزلتى كه در نخستين ملاقات از آن سخن مىگفتند نكردند . به همين سبب نيز اين موضع مشركان تأثيراتى را در روحيّهء ابو طالب بر جاى گذاشت و او مشكلاتى را پيش روى خود ديد ، هر چند از حمايت محبوب خود رسول خدا ( ص ) دست نكشيد ، اما وى تصميم گرفت تا مشكلى را كه برايش پيش آمده با برادرزاده در ميان گذارد و در ماجراى برخورد خاندان قريش با او كه اينك بحرانى شده بود او را شريك و همراه خود سازد . به همين سبب نيز به وى گفت : « اى پسر برادر ، [ سران ] قبيله‌ات پيش من آمدند و چنين و چنان گفتند . اينك شايسته است بر من و بر خود سخت نگيرى و مرا به كارى وادار نسازى كه در توانم نيست » . [ عليرغم اعلام چنين سخنى از سوى ابو طالب ] عزم محمّد ( ص ) كه از خداوند تأييد مىگيرد و از او يارى مىجويد سست نشد ، هر چند وى مايل بود چنين احساسى كند كه از حمايت خاندان خود برخوردار است . به هر حال ، او دردمند و اندوهگين شد ، البتّه نه به سبب ترس از مشركان ، بلكه بدان سبب كه گمان كرده بود عموى محبوبش از يارى او گام به عقب نهاده و او را كه در ميدان نبرد و رويارويى با مشركان است بىياور گذاشته ، در يارى او ضعف و سستى در پيش گرفته و يا او را به دشمنان واگذاشته است . در اين هنگام بود كه رسول خدا ( ص ) آن سخنى را بر زبان آورد كه فقط شايستهء پيامبران اولوالعزم است ، چه اين كه فرمود : « اى عمو ، به خداوند سوگند ، اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند تا به ازاى آن اين امر [ رسالت ] را رها كنم از آن دست نخواهم كشيد تا زمانى كه خداوند ارادهء خود را چيره سازد يا در اين راه نابود شوم » . پس از اين سخن بر چهره رسول خدا ( ص ) اشك پديدار گشت و آن حضرت