محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
15
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
برخاست البته اشك ريختن وى از روى ضعف و سستى نبود ، بلكه بدين سبب بود كه وى از عمو و حبيب خود انتظارى جز اين نداشت كه دست از يارى او نكشد و او را در مقابل دشمنان وانگذارد . ابو طالب با اين فرمودهء رسول خدا ( ص ) دريافت كه با به ميان آوردن گفتههاى قريش به پسر برادر خويش جفا كرده و او را در غم نشانده است . « 2 » به همين سبب چون آن حضرت پشت كرد او را صدا زد كه « فرزند برادرم برگرد » . رسول خدا ( ص ) نيز برگشت و ابو طالب آن مرد با عظمت گفت : « فرزند برادرم ، برو و آنچه دوست دارى اظهار دار كه به خداوند سوگند هرگز به هيچ بهايى تو را وا نخواهم گذاشت » . خبر اين گفت و شنودها به قريش رسيد و آنان بدين وسيله دريافتند كه راهى براى دسترسى به محمّد ( ص ) به منظور كشتن ، زندانى كردن و يا تبعيد او ندارند و ابو طالب از او حفاظت و حمايت مىكند ، اما با اين وجود حيلههاى قريش پايان نيافت - چرا كه گرايشها ، و تمايلات هر چند گناهآلود نيز باشد در برخورد با عوامل محدودكننده و موانع خاموش نمىشود - و به چارهانديشى پرداختند و به نتيجهاى بسيار تعجّبآور و نامأنوس دست يافتند كه هر چند براى اعراب در دوران جاهليّت چندان شگفتآور نبود چه ؟ در آن دوران ، فرزند خواندگى در اشكال مختلف در ميان اعراب رواج و رسميّت داشت . آنان اين رسم و آيين را از روميان گرفته بودند و بر اساس آن اين امكان وجود داشت كه فرزندان يا برادران و يا حتى برادرزادگان خود را با همديگر مبادله و معاوضه كنند . به هر حال ، مشركان نزد ابو طالب رفتند تا به وى پيشنهاد دهند پسر برادرش را تسليم آنان كند و آنان در مقابل يكى از جوانان قريش را در اختيار او قرار دهند ، گويا در پندار آن گروه مهر و محبّت كالايى قابل مبادله و خريد و فروش بود تا يكى از آن محروم و كسى ديگر به جاى وى از آنان برخوردار گردد .
--> ( 2 ) - آن گونه كه يادآور شدهايم چنين اظهاراتى از آثار به جاى ماندهء ستم تاريخ به ابو طالب است كه بايد با ابطال آنها به حقيقت مكتوم مظلوم تاريخ قبل از هجرت رسيد . م .