محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

51

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

از اين عقل روحى نشأت گرفته كه واحد ارواح است و از اين ثالوث همه چيز صادر مىشود و تدبير و خلقت از همين ثالوث است . در اينجا دو نكتهء قابل ملاحظه است : نكتهء اوّل - نو افلاطونى با دين در آميخت و هر دو به يك آهنگ يعنى همان آهنگ تثليث پرداختند . اين ، همان تثليثى است كه نصرانيّت يا مسيحيّت تحريف يافته آن را دربر دارد ، مسيحيّتى كه كسانى زمامدار آن شدند كه هر آنچه را مسيح ( ع ) بدان دعوت كرده بود رها كردند . در همين تثليث است كه فلسفه با دين تلاقى مىكند ، همچنانكه با بت‌پرستى نيز كه مقتضى تعدّد خدايان است التقاء مىيابد و از اين تلاقى و التقاء تلفيقى منسجم يا غير منسجم به وجود مىآيد ، صرف‌نظر از اين كه آيا اين تلفيق يك تركيب واقعى است كه ظاهر عناصر تركيب يافته همه ، خود را در زير يك ظاهر پنهان ساخته يا چنين نيست . نكتهء دوّم - پيشواى اين مكتب امنيوس - متوفاى 242 م . - است كه ، به گمان ما ، به دين مسيحيّت نخستين كه پيروان عيسى ( ع ) آن را آورده بودند ، ايمان آورد . اما پس از آن ، مرتدّ و به بت‌پرستى يونان باستان معتقد شد . پس از او افلوطين - متوفّاى 270 م . - پا به عرصه نهاد . او در ابتدا در مدرسهء اسكندريّه دانش آموخت و سپس به هند و ايران سفر كرد و در آن‌جا ، از منابع تصوّف هند بهره گرفت ، از آراء و كيش بودا و نيز برهماييان هند و آيين آنها آگاهى يافت و آراى بوداييان را دربارهء بودا كه او را تا مرتبهء خدايى بالا برده بودند و نيز آراى برهماييان را دربارهء كرشنا كه آنان نيز او را تا مرتبهء خدايى بالا برده بودند ، شناخت . وى پس از اين سفر كه در طىّ آن از آيين برهمايى و بودايى توشه برگرفته بود ، به اسكندريّه برگشت ، جايى كه همانگونه كه بيان كرديم ، مهد مكتب قائل به تثليث او بود . 15 - در اين موج فكرى ، جهان سوّمين قرن ميلاد مسيح را پشت سر