المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

46

التنبيه والإشراف ( فارسي )

عشر ساعت كم ، زودتر از اسكندريه طلوع مىكند . تفاوت عرض شهرها نيز چنين است از جمله اينكه ارتفاع قطب شمال از افق صنعاى يمن چهارده درجه و نيم و ارتفاع آن از بغداد سى و سه درجه و كسرى است و از اينجاست كه روز در شهرى كوتاه و در شهرى ديگر دراز مىشود و هم دليل اين سخن آنكه ارتفاع سهيل كه در يمن در وسط السماء جاى دارد بيست و سه درجه است و در عراق بر خط افق است و در خراسان ديده نمىشود ، در خراسان بنات نعش غروب نمىكند اما در يمن غروب مىكند ، و مانند آن بسيار است . مسعودى گويد : وقتى مستعين عبيد الله بن يحيى خاقان وزير متوكل را به برقه تبعيد كرد ، و اين بسال 248 بود ، وى باسكندريهء مصر رفت و هنگام غروب سرخى خورشيد را بر منارهء آنجا بديد و پنداشت كه اگر روزه دارد مىبايد افطار نكند تا خورشيد از نقاط زمين غروب كند و ندانست كه خدا عز و جل مقرر كرده هر قومى روزه بدارند تا خورشيد از شهر آنها غروب كند زيرا غروب خورشيد باختلاف شهرها تفاوت مىكند و غروب آن در شهرهاى مشرق زودتر از شهرهاى مغرب رخ مىدهد ، چنان كه طلوع در شهرهاى مشرق زودتر از شهرهاى مغرب است ، بدليل گفتار منجمان كه در اين باب نقل كرديم و تواند بود كه اين بعللى است كه خداوند علم آن را خاص خود كرده است پس عبيد الله يكى را بگفت تا بالاى منارهء اسكندريه رود و سنگى با خود داشته باشد و فرورفتن خورشيد را بنگرد و چون فرو رفت سنگ را بيندازد . آن شخص چنين كرد و سنگ پس از نماز عشا به زمين رسيد . پس از آن هر وقت روزه داشت پس از نماز عشا افطار مىكرد و پس از بازگشت بسرّ من رأى نيز زودتر از خاتمهء نماز عشا افطار نمىكرد و پنداشت كه اين بر او واجب است و دو وقت مساوى است و اين نهايت بىخبرى از واجب و ترتيب طلوع و غروب است .