المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

379

التنبيه والإشراف ( فارسي )

شريك لقب داشت و از همهء قرمطيان عاقل تر و داناتر و مؤدب تر بود با بنى سليمان و ديگر سران سپاه كه نزديك هفتصد كس بودند بكشت و ترتيب‌هاى زشت و روشهاى ناشايسته كه در سپاه پديد آورد و از هنگام تسلط ابو سعيد و فرزندانش بر آن ولايت سابقه نداشت و اينكه پس از وى از آن رسوم بگشتند و تدبيرها كه دربارهء آن كردند تا وقتى كه غلام ذكرى چنان كه ميگويند كشته شد و كار به ابو طاهر بازگشت با اخبار قرمطيان مغرب و جنگها كه كردند و آنها كه به يمن بودند و همگان بيك پيشوا مايل شدند و مطيع وى بودند و انتظار او را ميبردند با اخبار ابو سعيد حسن بن - بهرام جنابى و نسب و پيوستگى او بملوك ايران و مقام او در دعوت قرمطى و چگونگى ورود او به بحرين و حادثه‌اى كه در قطيف با بنى مسمار داشت و بدعوت ابو زكريا بحرانى بباديهء بنى كلاب پيوست و آنچه ما بين ابو سعيد و ابو زكريا گذشت و ابو سعيد او را بگرفت كه به هلاكت او منجر شد با گشودن ديگر شهرهاى بحرين كه مردم آن سلاح و نيروى كامل داشتند چون قطيف كه على بن مسمار از طايفهء عبد القيس با برادرانش آنجا بودند و على كشته شد و شهر زاره كه حسن بن عوام از ازد آنجا بود و شهر صفوان كه آنجا نيز بنى حفص از طايفهء عبد القيس بودند و ظهران و احساء كه بنى سعيد از طايفهء تميم آنجا بودند و شهر جواثا كه عربان بن هيثم ربعى آنجا بودند و على بن محمد صاحب الزنج كه مدعى انتساب بخاندان ابو طالب بود و در بصره ظهور كرد از او ياد كرده است زيرا هنگامى كه پيش از رفتن ببصره در بحرين با كمك طايفهء تميم و كلاب و غيره در بحرين قيام كرد ، عربان بهمدستى عبد القيس و بنى عامر بن صعصعه و محارب بن حصفة بن قيس بن عيلان و غيره جنگهاى پياپى با آنها كرد و صاحب الزنج را از بحرين و اطراف بيرون كرد و از ياران او مردم بسيار بكشت و وقتى او در صمان پرندهء معروف به مكارا بديد شعرى گفت و ضمن آن عربان را ياد كرد كه آغاز آن چنين است : « اى پرندهء صمان چرا تنهائى