المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

342

التنبيه والإشراف ( فارسي )

عبد الرحمن و ديگران گفته‌اند : آنجا را فسطاط ناميدند براى آنكه عمرو بن عاص وقتى ميخواست براى جنگ روميانى كه در اسكندريه بودند به آنجا حركت كند بگفت تا خيمه‌اى را بكنند . اما كبوتران در آنجا جوجه كرده بودند . گفت بجاى امنى پناه آورده‌اند و بفرمود تا خيمه را واگذارند و به صاحب قصر الشمع دربارهء آن سفارش كرد . وقتى مسلمانان از اسكندريه باز گشتند ، گفتند كجا فرود آئيم يكيشان گفت : « در فسطاط » مقصودش از فسطاط ، خيمه عمرو بود كه بجا نهاده بود . پس آنجا فرود آمدند و بنا آغاز كردند . و عمرو همچنان ايستاده بود تا قبلهء مسجد را معين كردند . چهارم رمله بود كه وقتى وليد بن عبد الملك حكومت فلسطين را ببرادر خود سليمان داد وى در لدّ اقامت گرفت سپس شهر رمله را بنياد كرد . اول چيزى كه ساخت قصر و خانه‌اى بود كه تاكنون بنام دار الصباغين معروفست . آنگاه بمردم ندا دادند و آنها نيز بنا آغاز كردند و كانالى را كه بنام برده معروف است حفر كرد و چاههاى بسيار بكند و طرح مسجد را ريخت و ببناى آن پرداخت و پيش از آنكه بسر رسد بخلافت رسيد و در خلافت خود گنبدى آنجا بنياد كرد كه عمر بن عبد العزيز پس از او بسر برد اما از طرح آن بكاست و گفت : « همينقدر براى مردم رمله بس است . » احمد بن يحيى بلاذرى چنين روايت كرده است . پنجم واسط عراق بود و بطوريكه احمد بن يحيى نقل كرده حجاج بسال هشتاد و سوم يا هشتاد و چهارم آن را بنياد كرد و مسجد و قصر و قبة الخضرا را در آنجا بساخت و از پيش نيزار بود بدين جهت آن را واسط القصب گفتند و فاصلهء آن از بصره و كوفه و اهواز و بغداد بيك اندازه و پنجاه فرسخ است . ششم مدينة السلام بود شهرى كه در سمت غربى بغداد بنام ابو جعفر منصور انتساب دارد . بسال صد و چهل و پنجم بوسيلهء او آغاز شد بطوريكه ابن ابى طاهر