المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
341
التنبيه والإشراف ( فارسي )
بعضى گفتهاند آن نيز بسال هفدهم بود و واقدى و ديگران بر اين رفتهاند . جمعى ديگر گفتهاند بنياد آن بسال پانزدهم بود و عبد المسيح بن بقيلهء غسانى سعد را به محل آن رهنمون شد و گفت جائى را به تو نشان مىدهم كه از باتلاق بالاتر و از فلات پائينتر باشد . خلاف نيست كه بصره و كوفه پس از فتح مدائن پايتخت ايران و رفتن يزدگرد پسر شهريار پسر كسرى از آنجا به حلوان و پس از جنگ جلولا بنياد شده است . سوم فسطاط مصر بود كه عمرو بن عاص آن را بسال بيستم بنياد كرد . رفتن عمرو بمصر و جنگها كه با مردم آن داشت با توجه باختلافى كه در اين مورد هست بسال نوزدهم بود . احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى در كتاب « فتوح البلدان » چنين آورده و گويد قلعهاى كه در ميان فسطاط بود و بر سر آن جنگ شد و اكنون بقصر الشمع موسوم است ، بابليون و بقولى اليونه نام داشت و اين شهر را مسلمانان فسطاط ناميدند زيرا گفتند اين جا خيمهگاه - فسطاط - و انجمن قوم است . عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الحكم مصرى در كتاب « فتوح مصر و الاسكندريه و المغرب و الاندلس و اخبارها » آورده كه عمر هفت ماه بمحاصره پرداخت تا آنجا را بگشود و سوى اسكندريه رفت و چون از فتح آن فراغت يافت خانهها و بناهاى آن را خالى ديد خواست آنجا سكونت كند و گفت : « اين منزلها براى ما بس است » و بعمر نوشت و از او اجازه خواست . عمر از فرستاده پرسيد : « آيا ميان من و مسلمانان آب فاصله است ؟ » گفت : « بله اى امير مؤمنان نيل فاصله است . » و عمر به عمرو نوشت : « من ميل ندارم مسلمانان در جائى منزل كنند كه در زمستان يا تابستان آب ميان من و آنها فاصله باشد . » و عمرو از اسكندريه به فسطاط رفت .