المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
308
التنبيه والإشراف ( فارسي )
كردند و بارها بجنگ او آمدند . ثابت بن نعيم جذامى نيز مخالفت او كرد و بسيارى از ولايتهاى شام چون فلسطين و غيره همدست او شد . ضحاك بن قيس شيبانى از بنى محلم بن ذهل بن شيبان خارجى صفرى بر عراق استيلا يافت ( در صورتى كه هيچكس از خوارج پيش از مروان و پس از او بر عراق استيلا نيافت ) و با سپاهى فراوان به جنگ مروان آمد ، سليمان بن هشام بن عبد الملك نيز با همهء وابستگان و ياران خود همراه او بود و در نماز بضحاك اقتدا كرد و تابع وى شد . يكى از شاعران خارجى در اين باره بتفاخر گويد : « مگر نمىبينى كه خدا نصرت خويش را فرود آورده و قريش پشت سر بكر بن وائل نماز كرده است » . دو گروه در كفرتوثاى جزيره مقابل شدند و روزهاى بسيار بجنگهاى سخت گذشت تا ضحاك با خيبرى جانشينش كشته شدند و بقيهء خوارج پراكنده شدند و اين بسال صد و بيست و نهم بود . خوارج اباضيه نيز از يمن از جانب عبد الله بن يحيى كندى ملقب به طالب - الحق بسالارى ابو حمزه مختار بن عون ازدى و بلج بن عقبه بيامدند و بروز عرفهء همانسال نزديك مكه فرود آمدند و عبد الواحد بن سليمان بن عبد الملك بن مروان حاكم مكه تا خاتمهء حج با آنها ملايمت كرد ، پس از آن بگريخت و مكه را خالى كرد و سوى مدينه رفت و خوارج وارد مكه شدند . آنگاه عبد الواحد سپاهى براى مقابلهء آنها فراهم آورد و عبد العزيز بن عبد الله بن عمرو بن عثمان را سالار آن كرد . خوارج از مكه برون آمدند و دو گروه در صفر سال صد و سىام در قديد روبرو شدند و عبد العزيز با گروهى بسيار از سپاه وى كشته شدند كه از جمله هفتصد كس از مردم مدينه و بيشتر از قريش بودند و جز معدودى جان نبردند و شاعر نوحهسراى ايشان گفت : « روزگار با من چكار دارد . جنگ قديد مردان مرا نابود كرد . بايد پنهانى بگريم و بايد علنى بگريم » .