المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
306
التنبيه والإشراف ( فارسي )
از قديم سالار و سرورشان بود ننگ را سايهء او كرديم » . آنگاه از وليد پياپى اعمالى سر زد كه مورد اعتراض مردم شد و يزيد بن وليد كسان را بخلع او خواند و يمنيان همگى دعوت او را پذيرفتند و بكمكش برخاستند و با وى به حاكم وليد در دمشق حمله بردند و با يزيد بيعت كردند . پس از آن به قصد وليد كه در قلعهء معروف بخرا در صحراى مجاور حمص و دمشق بود حركت كردند و او را در چهل و دو سالگى بكشتند و اين بروز پنجشنبه دو روز مانده از جمادى الآخر سال صد و بيست و ششم بود . و دو پسرش حكم و عثمان را كه هر دو وليعهد او بودند بگرفتند كه بعداً در دمشق با يوسف بن عمر و ثقفى كشته شدند و اصبغ بن ذؤاله كلبى در اين باب گويد : « كيست كه به قيس و خندف و سرانشان از عبد شمس و هاشم خبر دهد كه ما امير مؤمنان را بتلافى خالد كشتيم و دو وليعهدش را به چند درم فروختيم » . و خلف بن خليفه بجلى گويد : « امير مؤمنان را بتلافى خالد چنان كرديم كه نه براى سجده ، به بينى درافتاده بود . اگر قسرى به سفر هلاك رفت ، ابو العباس نيز باز نخواهد گشت . اى معد ! خوارى را بپذير كه ما امير مؤمنان را به تلافى خالد بكشتيم » .