المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

288

التنبيه والإشراف ( فارسي )

افروز بر اسبان لاغر ميان آنها را بكشتند . ما حرمت دو طايفهء قيس را در مرج راهط ببرديم كه متفرق شدند و فراريانشان طعمهء كسان بودند . » و هم او گويد : « از آن پس كه رفت و آمد زبيريان فراوان شد ، خلافت را بمروان باز گردانيديم . اگر خليفه از ما نباشد هيچكس جز با رضاى ما بخلافت نخواهد رسيد » . و زفر بن حارث كلابى در مقام اعتذار از فرار خود در آن روز گويد : « بجان من قسم كه جنگ راهط شكافى بزرگ ميان ما بجا نهاده است . آيا مردم كلب بروند و نيزه‌هاى ما به آنها نرسيده باشد و كشتگان راهط همچنان بمانند . گاه باشد كه بر زبالهء زمين ، چراگاه برويد اما كينهء جانها همچنان بجاى ماند . اى بىپدر ! سلاح خود را به من نشان بده كه جنگ پيوسته دامنه‌دار مىشود . پيش از آن من چنين خبطى نداشتم كه بگريزم و يارم را پشت سر واگذارم . جهش اسب تيزرو ترا به محل امن رسانيد و گوئى از بالاى كوههاى سلمى صحراها ديده ميشد و چون قوم ايمن شدند و روز طولانى شد در سنجار اشك فراوان ريختم » . و جواس بن قعطل كلبى بجواب او گويد : « بجان من كه جنگ راهط براى زفر دردى باقى گذاشت كه طبيب علاج آن نتواند كرد . سلاح خواست اما چون شمشيرهاى بران و نيزه‌هاى تيز را كه بدست جوانان شجاع بود بديد عقب برگشت » . فرزدق نيز در اين باب گويد : « در مرج و قنا مروان روزهاى بزرگ داشت . من ديدم كه بنى مروان بوسيلهء شمشير غفلت از بصيرتها ببردند . اگر قيس بروز راهط با كسانى جز آنها مقابله كرده بود ، با شمشيرهاى تيز مرگ مقابله ميكرد ولى مردم قيس بروز راهط با كوه استوار ابى العاص روبرو بودند » . كثير بن عبد الرحمن خزاعى نيز خطاب به عبد الملك گويد : « پدر تو وقتى ستونهاى اميه برافتاده بود از آن حمايت كرد . نيروى ملك سستى گرفته بود و او