المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

289

التنبيه والإشراف ( فارسي )

آن را بجاى نخستين آورد » . و عبد الرحمن بن حكم برادر مروان بن حكم گويد : « گفتگوى اهل مرج تا اقصاى فرات برفته و بمردم نيل نيز رسيده است . اموال آنها بى صاحب است و سواران قوم كلب آن را برميدارند » . آنگاه مروان پس از اين جنگ سوى مصر رفت كه مطيع ابن زبير بودند و با آنها جنگهاى بزرگ داشت كه از دو گروه مردم بسيار كشته شد تا به اطاعت وى باز آمدند و عبد الرحمن بن جحدم فهرى حاكم ابن زبير را از ميان خويش برون كردند و مروان پسر خود عبد العزيز را در آنجا نيابت داد ، و اين بسال شصت و پنجم بود ، و سوى دمشق بازگشت . و هم او عبيد الله بن زياد را با سپاه بسيار براى تسلط بر جزيره و عراق فرستاد كه هر شهرى را گشود حكومت آن با وى باشد . عبيد الله با قريب هشتاد هزار كس حركت كرد و چون بديار جزيره رسيد خبر يافت كه سليمان بن صرد خزاعى و مسيب بن نجبه و ديگران با قريب چهار هزار كس كه آنها را سپاه توبه گران ميگفتند بخونخواهى حسين بن على بن ابى طالب حركت كرده و به عين الورده كه همان رأس العين است رسيده‌اند و عبيد الله بن حصين بن نمير و ديگر سران شام را سوى آنها فرستاد كه جنگى سخت كردند و سليمان بن صرد و مسيب ابن نجبه و بيشتر آن سپاه كشته شدند و باقيماندگان در آغاز شب راه كوفه را پيش گرفتند و اين در همانسال شصت و پنجم بود . مروان بن حكم سوم ماه رمضان همين سال در شصت و يك سالگى در دمشق بمرد و همانجا به خاك رفت . حكومت وى نه ماه و چند روز بود . وى مردى دراز و تيره رنگ و كبود چشم و مدبر بود و بى ترس با كارها روبرو ميشد و تدبيرهاى بىسابقه ميكرد . كاتبانش ابو الزعيزعه آزاد شدهء او و سرجون نصرانى و سليمان بن سعيد خشنى و عبيد بن اوس غسانى بودند .