المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
255
التنبيه والإشراف ( فارسي )
زيرا خرى داشت كه او را تعليم داده و پرورده بود كه به دو ميگفت سجده كن ، سجده ميكرد و ميگفت بخواب مىخفت و بجز اين كارها ميكرد و شعبدهها داشت كه بوسيلهء آن قلوب پيروان خود را جذب ميكرد . اسود ، باذان سالار ابنا را كه با « وهرز » سوى يمن آمده بودند و مسلمان شده بودند بكشت و همسر او را بزنى گرفت ولى فيروز بن ديلمى كه از ابنا بود بهمدستى دادويه و قيس بن مكشوح مرادى كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم با آنها مكاتبه كرده بود بر وى هجوم بردند و خونش بريختند و پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم ياران خويش را از قتل وى خبر داد و بقولى يكى سر او را به مدينه آورد ولى پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم وفات يافته بود . در اين باب نيز اختلاف است كه آيا قتل اسود در زندگى يا پس از مرگ پيغمبر بود . پس از آن قيس بن مكشوح مرادى ، به دادويه هجوم برد و به منظور نزديكى با مردم عنس طايفهء ذو الحمار او را بكشت و در اين باب شعرى بدين مضمون گفت : « قبايل مذحج بدانستند كه سياه را كسى جز من نكشت ، انتقامى را كه پيش او داشتم و اسود را كشته بود از او گرفتم » . پس از آن پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم در ماه صفر اسامة بن زيد را مأمور بلقا و اذرعات و موتهء دمشق كرد تا انتقام خود پدر را بگيرد ، اسامه در اين وقت هيجده سال داشت . عمر بن خطاب و زبير و ابو عبيدة بن جراح نيز جزو دستهء وى بودند - در اين باب خلاف است كه آيا ابو بكر نيز جزو اين دسته بود يا نه - آنها بماندند و بفراهم آوردن لوازم پرداختند تا پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم وفات يافت و در اثناى مرض خويش پيوسته ميگفت : « سپاه اسامه را راهى كنيد » . مسعودى گويد : غزاها كه پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم شخصاً كرد بيست و هفت غزا بود . بعضيها گفتهاند بيست و هشت غزا بود . آنها كه بيست و هفت غزا