المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
248
التنبيه والإشراف ( فارسي )
محمد آيا به غصب مىگيرى ؟ » گفت : « نه بلكه عاريهاى است كه مورد ضمان است تا به تو پس داده شود . » پس او يكصد زره با اسلحهء بايستهء آن به پيغمبر داد . ولى اين خبر از لحاظ متن و سند آشفته است و كسان را دربارهء عاريه اختلاف است كه آيا چنان كه شافعى و ديگران گفتهاند عاريه دهنده شرط كند يا نكند ضمان آور است ؟ و اين گفته را به ابن عباس و ابى هريره و غيره نسبت دادهاند ، يا چنان كه ابو حنيفه نعمان بن ثابت و سفيان ثورى و اهل ظاهر گفتهاند ضمان آور نيست و اين گفته را به امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام و عبد الله بن مسعود نسبت دادهاند . يا چنان كه قتاده و عدهاى گفتهاند اگر شرط ضمان كنند ضمان آور است . يا چنان كه مالك گفته اگر عاريه چيزى از قبيل برده و حيوان و خانه باشد ضمان آور نيست و اگر از لوازم تجمل و زيور باشد عاريه گيرنده ضامن است مگر آنكه به علت حادثهاى بيرون از اختيار معذور باشد يا دليلى بيارد كه ضامن نيست و گفتارهاى ديگر . ولى اتفاق دارند كه عاريه گيرنده بوسيلهء عاريه مالك نميشود و هم اتفاق هست كه عاريه گيرنده حق دارد چيز عاريه را در موردى كه مالك اجازه داده به كار برد و هم اتفاق دارند كه عاريه گيرنده اگر مورد عاريه را تلف كند ضامن است . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم در اوطاس با هوازن روبرو شد كه سالارشان مالك بن عوف نصرى از نصر بن معاوية بن بكر بن هوازن بن منصور بن عكرمة بن خصفة بن قيس بن عيلان بن مضر بن نزار ، و دريد بن صمه جشمى از جشم بن بكر ابن هوازن بودند . دريد از سواران و دليران عرب بوده بود و در آن وقت پيرى فرتوت و نابينا شده بود و بقولى از دويست سالگى گذشته بود و فقط از رأى او بركت ميجستند . از جمله مردم هوازن كه در اين روز حضور داشتند ، نصر و جشم فرزندان معاوية بن بكر بن هوازن و سعد بن بكر بن هوازن و چند تن از بنى هلال