المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

236

التنبيه والإشراف ( فارسي )

در همين جنگ جعفر بن ابى طالب رضى الله عنه با همراهان خود از سرزمين حبشه بيامد . ام حبيبه رمله دختر ابو سفيان صخر بن حرب نيز كه نجاشى پادشاه حبشه او را زن پيغمبر كرده و مهرش را داده بود ، همراه آنها بود . ام حبيبه زن عبد الله بن جحش بن رئاب از بنى غنم بن دودان بن اسد بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بود و او با زن خود به حبشه مهاجرت كرده بود و آنجا نصرانى شد و ام حبيبه از او جدا شد . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم هنگام آمدن جعفر فرمود : « ندانم از كدام يك بيشتر خوشحالم از فتح خيبر يا آمدن جعفر » . در همين جنگ پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بوسيلهء شانهء گوسفندى كه زينب يهودى دختر حارث و زن سلام بن مشكم يهودى به او هديه كرده بود مسموم شد . وى پرسيده بود : پيغمبر صلى الله عليه و سلم كدام قسمت گوسفند را بيشتر دوست دارد ؟ و به دو گفته بودند شانه را و او زهر بيشتر به شانه زد و همهء گوسفند را زهرآگين كرد و آن را بنزد پيغمبر آورد و همين كه پيش روى او صلى الله عليه و سلم نهاد شانه را برگرفت و گازى از آن بزد و مزهء آن را نپسنديد . بشر بن براء بن معرور انصارى از بنى سلمه از خزرج ، نيز با وى بود و او نيز مانند پيغمبر صلى الله عليه و سلم از آن برگرفت ولى بشر آن را بخورد اما پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم آن را از دهان برون كرد و گفت : « اين استخوان به من ميگويد كه زهرآگين است . » وقتى آن زن را بخواست وى اعتراف كرد . پرسيد : چرا اين كار را كردى ؟ گفت : « ميدانى با قوم من چه كرده‌اى ؟ با خودم گفتم اگر پيغمبر است خبر خواهد يافت و اگر پادشاه است من و قومم از او آسوده ميشويم . » و پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم از او درگذشت . اما وقتى بشر از همان لقمه كه خورده بود بمرد پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم او را بكشت . پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم در مرضى كه از همان درگذشت وقتى مادر