غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

63

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

پس از هفت روز داريوش شاه آمد تا بر دانيال بگريد . زيرا براى او سخت اندوهناك شده بود . چون به چاه نزديك شد او را ندا داد كه : اى دانيال آيا پروردگار تو توانست از شيرانت برهاند ؟ دانيال پاسخ داد : اى پادشاه ! جاويد بزى ، پروردگار من فرشته خود را نزد من فرستاد و دهان شيران را بربست و مرا هلاك نكرد . اين امر سبب شد كه بر مرتبت او در نزد او پادشاه افزوده شود . داريوش ، دانيال را از چاه بيرون آورد و آن سخن‌چينان را با زنان و فرزندان و فرزندزادگانشان در آن چاه افكند . چون به ته چاه رسيدند شيران آنان را بردريدند و استخوانهاشان را خرد كردند . در اين زمان فركودس « 148 » مصنف قصه‌ها و معلم فيثاغورس اشتهار يافت . كورش پارسى كورش سى و يك سال پادشاهى كرد و بر عراق و خراسان و ارمنستان و شام و فلسطين استيلا جست و در بلاد هند به جنگ رفت و پادشاه هند را بكشت . كورش با خواهر رزوبابيل پسر شلائيل پسر يوياخين پسر يوياقيم پادشاه يهودا ازدواج كرد . چون زفاف به انجام آمد مقام آن زن در نزد او بسى فرا رفت و او را گفت : از من هر چه مىخواهى بخواه . زن از او خواست كه بنى اسرائيل را به اورشليم بازگرداند و آنان را اجازت دهد تا آن شهر را عمارت كنند . كورش بنى اسرائيل را گرد آورد و آنان را مخيّر كرده گفت : هر كه دوست مىدارد به اورشليم رود برود و هر كه مىخواهد اينجا بماند بماند . آنان كه به سرزمين خود بازگشتند پنجاه هزار مرد بودند ، افزون بر زنان و كودكان . چون به اورشليم رسيدند رزوبابيل پادشاهشان شد و يشوع پسر يوزاداق رئيس كاهنانشان . فرشتهء خداوند از اين دو به زكرياى نبى چنين خبر داد : اين دو راهنمايان هستند و در برابر خداوند به عبادت خواهند ايستاد . اين گروه اندك از بنى اسرائيل در سال اول پادشاهى كورش به اورشليم رفتند و همت به عمارت آن گماشتند و چون فلسطينيانى كه در همسايگىشان بودند آزارشان مىدادند ، بر آوردن بناى معبد به كندى پيش مىرفت و چهل و شش سال