غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

28

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خدا روى آوردند ، خدا مردى از سبط افريم را به نام اهود در ميانشان پديد آورد . او عجلون موآبى را كشت و قوم را از بندگى او برهانيد . اهود پسر جارا اين مرد عاجز بود . دست راستش شل بود « 63 » . چنان حيله كرد كه خود را به عجلون ستمگر رسانيد و گفت : سخن خدا با من است ، مىخواهم كه آن را در خلوت با تو گويم . عجلون همهء كسانى را كه در نزد او بودند براند و با او به خزانه رفت تا آن سخن بشنود . اهود خنجرى كه بر ران راست بسته بود به دست چپ بركشيد و بر شكم عجلون زد و آن را بشكافت . عجلون بمرد . اهود بيرون آمد و در را بر روى او ببست و نزد بنى اسرائيل شد و ماجرا بگفت . آنان شادمان شدند و كار خود به دست او دادند . او نيز شصت و دو سال بر قوم فرمان راند . آنان كه مىگويند هشتاد سال حكومت كرده سالهاى حكومت عجلون متجاوز را نيز بدان مىافزايند . در اين زمان شهر حلب به دست بتحوس « 64 » پادشاه آشور ساخته شد و محكمهء آره اوپاگوس « 65 » در شهر آتن « 66 » بر پا گرديد . اهود ده هزار « 67 » مرد را از بنى موآب به قتل رسانيد . شمغر پسر عناث اين مرد در ايام اهود مىزيست . شصت مرد از فلسطينيان را با چوب گاورانى بكشت و هجده سال حكم راند و بمرد . پس از او بنى اسرائيل عصيان كردند و به پرستش بتان روى آوردند و خداوند ايشان را به دست يا بين پادشاه حاصور از پادشاهان كنعانى گوشمال داد . يا بين پادشاه حاصور او بيست سال بر قوم يهود به ستم فرمان راند . سردار سپاهش به نام سيسَرا نهصد گردونه داشت كه هر يك از چهار اسب مىكشيد و در آنها مردان جنگجو مىنشستند . در عصر او قوم سخت در عذاب افتاده بود . پس نزد خداوند استغاثه كردند . خداوند زنى به نام دبوره را به پيامبرى فرستاد . دبوره آنان را از آن عذاب برهانيد .