غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
29
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
دبوره پيامبر و بارق دبوره پيامبر زنى از سبط افريم بود . چون ولايت يافت مردى به نام بارق را كه از سبط نفتالى بود با خود در فرمانروايى انباز كرد و هر دو به مدت چهل سال حكومت كردند . بارق سپاهى از دو هزار جنگجو بسيج كرد و به جنگ سيسَرا رفت . سپاه كنعانيان درهم شكست و سيسَرا از اسب خود پياده شد و به زنى از بنى اسرائيل به نام عنائيل پناه برد . آن زن او را بشناخت و به خانه راه داد و به جاى آب به او شير داد و بپوشيدش و او به خواب رفت . چون خوابش سنگين شد ميخى آهنين آورد و در گوش او فرو كوبيد تا بمرد . سپس از در خانه بيرون آمد . بارق را ديد كه سخت در طلب سيسرا است . زن او را گفت : بيا تا آن را كه در پىاش هستى به تو بنمايم . بارق داخل شد . سيسرا را مرده افتاده ديد و ميخ در گوش او بود . بارق همچنان به طلب يا بين ، پادشاه حاصور ، بود تا بر او ظفر يافت و به قتلش آورد . بنى مديان پس از مرگ دبوره و بارق ، بنى اسرائيل چنان كه عادتشان بود ، بتپرست شدند . خداوند آنان را به دست بنى مديان داد . و آنان هفت سال ايشان را به بندگى گرفتند . بنى اسرائيل از سطوت ستم بنى مديان از شهرها گريختند و به غارها پناه بردند . هر گاه كه زمين را مىكشتند عمالقه يا بنى مديان مىآمدند ، كشتهها را مىچرانيدند و زمين را از هر گونه رستنى تهى مىكردند و مىرفتند زيرا آنان را چارپايان و گوسفندان بسيار بود . جذعون چون خدا خوارى بنى اسرائيل را ديد بر آنان رحمت آورد و فرشتهاى بر مردى به نام جذعون پسر يوآش فرستاد و او را فرمان داد كه رهايى بنى اسرائيل را به عهده گيرد او نيز چهل سال به تدبير كارها پرداخت و پادشاهان عرب را كه سبب به خوارى افتادن قوم شده بودند بكشت . او را هفتاد فرزند نرينه بود . ابولون پادشاه سياهان ، كه چون در مزمار مىدميد صخرهها را به جنبش مىآورد - يعنى دلهاى سخت را به فرمان مىگرفت - در عصر جذعون بود .